از تنگه هرمز تا هندوکش؛ پاکستان، داعش خراسان و آینده ژئوپلیتیک افغانستان در جنگ منطقه‌ای

نویسنده: سید باقر شاه احمدی

جنگ جاری در خاورمیانه دیگر صرفاً رویارویی میان ایران، آمریکا و اسرائیل نیست؛ بلکه بخشی از رقابت بزرگ بر سر نظم چندقطبی جهان است.

جنگ اوکراین، بحران خلیج فارس، دریای سرخ و رقابت بر سر کریدورهای انرژی، حلقه‌های یک زنجیره ژئوپلیتیکی واحد هستند که نظریه‌های «هارتلند» و «ریملند» را بار دیگر به متن سیاست جهانی بازگردانده‌اند.

اگر علاوه بر تنگه هرمز، باب‌المندب نیز با اختلال طولانی‌مدت روبه‌رو شود، چین و هند به‌عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی، و همچنین روسیه، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، بیش از گذشته به کریدورهای زمینی وابسته خواهند شد.

در چنین وضعیتی، افغانستان از یک کشور بحران‌زده به قلب ژئوپلیتیک اوراسیا تبدیل می‌شود؛ زیرا امنیت یا ناامنی آن مستقیماً بر آینده کریدورهای زمینی اثر می‌گذارد.

در همین چارچوب، احتمال گسترش جنگ به عربستان سعودی و ورود پاکستان نیز از سوی برخی تحلیل‌گران مطرح شده است.

با توجه به روابط راهبردی اسلام‌آباد و ریاض، مشارکت احتمالی پاکستان می‌تواند جنوب آسیا را نیز وارد معادله جنگ کند و افغانستان را بار دیگر به چهارراه رقابت‌های امنیتی تبدیل سازد.

طالبان همواره داعش خراسان را دشمن خود معرفی کرده‌اند و در سال‌های اخیر نیز درگیری‌های سنگینی میان دو طرف رخ داده است.

از سوی دیگر، برخی تحلیل‌گران منطقه‌ای ادعا کرده‌اند که بازیگران اطلاعاتی مختلف، از جمله «آی‌اس‌آی»، ممکن است از ظرفیت گروه‌های افراطی، به‌خصوص داعش خراسان و جیش‌العدل بلوچ، برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی بهره‌برداری کنند.

این ادعاها همچنان محل اختلاف است؛ اما در محافل امنیتی منطقه به‌طور گسترده مورد بحث قرار می‌گیرد.

دو خروجی راهبردی بحران افغانستان

اگر با ورود احتمالی پاکستان به جنگ، دامنه بحران به افغانستان کشیده شود، آینده این کشور می‌تواند دو مسیر متفاوت را تجربه کند.

سناریوی اول؛ ترانزیت جنگ به قلب اوراسیا

در این سناریو، افغانستان بار دیگر به سکوی انتقال ناامنی تبدیل می‌شود و گروه‌های افراطی چندملیتی، از جمله داعش خراسان، می‌توانند بحران را به سوی آسیای مرکزی، روسیه، ایران و حتی مرزهای غربی چین گسترش دهند.

نتیجه چنین روندی، افزایش فشار امنیتی بر محور شرقی، تهدید کریدورهای زمینی و تقویت جنگ‌های نیابتی خواهد بود.

در برابر چنین احتمالی، برخی تحلیل‌گران معتقدند ایران و روسیه برای جلوگیری از سرایت بحران، ممکن است از ائتلاف‌های سیاسی و امنیتی جدید یا جریان‌های همسو در افغانستان حمایت کنند تا مانع تبدیل شدن این کشور به پایگاه گسترش ناامنی شوند.

سناریوی دوم؛ تغییر جهت بحران به سوی پاکستان

سناریوی دوم بر این فرض استوار است که کشورهای منطقه به این جمع‌بندی برسند که تنها راه جلوگیری از تبدیل افغانستان به مسیر ترانزیت جنگ، شکل‌گیری یک نظام سیاسی فراگیر از طریق گفت‌وگوی بین‌الافغانی است.

در این صورت، افغانستان به جای میدان جنگ، به حلقه اتصال کریدورهای منطقه‌ای تبدیل می‌شود و بحران به‌تدریج به سمت چالش‌های امنیتی و سیاسی پاکستان سوق پیدا می‌کند.

از نگاه بخشی از تحلیل‌گران افغانستان، این روند می‌تواند به احیای روایت تاریخی مقابله با سیاست‌های اسلام‌آباد و افزایش فشارهای سیاسی و امنیتی بر ساختار قدرت پاکستان، تحت عنوان «قیام افغان‌ها علیه حاکمیت پنجاب»، بینجامد.

در این سناریو، انتقال ناامنی به روسیه، چین و ایران نیز با دشواری بیشتری روبه‌رو خواهد شد.

بُعد تمدنی جنگ

آنچه امروز در اوراسیا جریان دارد، تنها رقابت بر سر نفت، گاز و کریدورها نیست؛ بلکه رقابت میان دو روایت از آینده جهان نیز هست.

یک روایت بر حفظ برتری نظم غرب‌محور و کنترل مسیرهای راهبردی تأکید دارد، و روایت دیگر بر شکل‌گیری نظم چندقطبی، گسترش همکاری‌های اوراسیایی و توسعه کریدورهای زمینی استوار است.

افغانستان در نقطه تلاقی این دو روایت قرار گرفته است.

اگر این کشور به میدان جنگ‌های نیابتی تبدیل شود، هارتلند اوراسیا بی‌ثبات خواهد شد؛ اما اگر به ثبات و مشارکت سیاسی دست یابد، می‌تواند به پل اتصال تمدن‌ها و کریدورهای اقتصادی شرق و غرب تبدیل گردد.

خلاصه

سرنوشت جنگ آینده تنها در هرمز، باب‌المندب یا اوکراین تعیین نخواهد شد؛ بلکه در هندوکش نیز رقم خواهد خورد.

آینده افغانستان می‌تواند یکی از دو مسیر را پیش روی منطقه قرار دهد: یا به سکوی انتقال ناامنی به روسیه، چین و ایران تبدیل شود، یا با شکل‌گیری یک سازوکار سیاسی فراگیر، به محور ثبات، همکاری منطقه‌ای و اتصال کریدورهای اوراسیا بدل گردد.

از این منظر، افغانستان دیگر صرفاً موضوع یک بحران داخلی نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین گره‌های ژئوپلیتیکی و تمدنی نظم آینده جهان به شمار می‌رود.

بازنشر
پیمایش به بالا