مقدمه: طلوع از افق شرق
در تاریخ معاصر جهان اسلام، قرن بیستم میلادی شاهد ظهور نوابغی بود که فراتر از مرزهای جغرافیایی، «انسان» و «عدالت» را محور حرکت خود قرار دادند. در جغرافیای پرآشوب افغانستان و در پهنه پر تلاطم لبنان، دو نام با پیوندی فراتر از سیاست و مذهب به هم گره خوردهاند: علامه سید اسماعیل بلخی و امام موسی صدر. این دو بزرگوار، نه تنها پیشوایان دینی، بلکه مصلحان اجتماعی و معماران هویت نسل نوین ملل خود بودند.
در این نوشته به بررسی ابعاد مختلف زندگی و شخصیت دو تن از بزرگترین اندیشمندان جهان تشیع یعنی شهید سید اسماعیل بلخی و امام موسی صدر میپردازیم. این دو شخصیت برجسته که از مفاخر تاریخ معاصر اسلام به شمار میروند، علیرغم تفاوتهای جغرافیایی، دارای اشتراکات فکری و اخلاقی عمیق و همچنین پیوند فامیلی و ارتباط دوستانه بسیار نزدیک بودند.
و نیز اشاره میکنیم که چگونه درک روشن آنها از دین و مقتضیات زمان، آنها را به الگوهایی ماندگار تبدیل کرد.
۱. پیوند خونی و رفاقت قدسی: فراتر از مرزها
وقتی در مورد زندگی و فعالیتهای مبارزاتی شهید بلخی و امام موسی صدر مطالعه میکردم به شباهتهای زیادی میان این دو شخصیت بزرگوار برخوردم که تعجب مرا برانگیخت تا اینکه فهمیدم این دو شخص رابطه خویشاوندی و رفاقت هم داشته اند و این همه تشابه بیدلیل نبوده است.
نقطه عطف رابطه این دو بزرگوار، که کمتر به آن پرداخته شده، پیوند خانوادگی و روابط دوستانه عمیقی است که میان ایشان برقرار بود. آیت الله سید حیدر شمشیری مامای شهید بلخی از عالمان بزرگ شیعه که نقش مهمی در احیای تشیع در افغانستان داشت با بی بی زهرا علویه صدر عمهی امام موسی صدر وصلت کرده بود. این پیوند سببی، راه را برای ارتباطی فراتر از دو همسنگر گشود؛ رابطهای که عطر خویشاوندی و صمیمیت خانوادگی داشت.
شهید بلخی و امام موسی صدر از نوجوانی باهم رابطه دوستانه داشتند زیرا که شهید بلخی پس از ورود و اقامت در شهر مقدس مشهد به خانه سید صدرالدین صدر که استادش هم بود رفت و آمد داشت و با سید رضا صدر برادر بزرگ موسی صدر همکلاس و هم بازی بود. این عوامل باعث شد که شهید بلخی با امام موسی صدر هم رفاقت و ارتباط نزدیک داشته باشد. آنها دردهای مشترک دو ملت را در آغوش هم میگریستند و برای آیندهای روشنتر نقشه میکشیدند. امام موسی صدر همواره با احترامی شگرف از «بلخی» یاد میکرد و استقامت او را الگوی مبارزان شیعه در لبنان قرار میداد.
۲. اخلاقمداری و محبوبیت: کیمیای مردمداری
هر دو شخصیت، مظهر «اخلاق نیک» محمدی بودند. محبوبیت آنها نه از قدرت نظامی یا ثروت، بلکه از نشست و برخاست با طبقات فرودست جامعه سرچشمه میگرفت.
علامه بلخی در کوچهپسکوچههای کابل و در میان طبقات فرودست جامعه، به عنوان پدری دلسوز شناخته میشد. او به زبان مردم حرف میزد و درد آنها را در اشعارش فریاد میکشید. و مشکل جامعه افغانستان را به خوبی شناخته و در این شعر خود انعکاس داده بود.
حاجتی نیست به پرسش که چه نام است اینجا
جهل را مسند و بر فقر مقام است اینجا
علم و فضل و هنر و سعی و تفکر ممنوع
آنچه در شرع حلال است؛ حرام است اینجا
ریش زاهد، قلم منشی و فُرم افسر
حلقۀ حزب جوانان، همه دام است اینجا
میِ آزادی و وحدت نرسد از چه به ما؟
مستبد شیخ صفت دشمن جام است اینجا
ما به سرمنزل مقصود چسان راه بریم؟
راهزن رهبر و خسدُزد امام است اینجا
فکر مجموع در این قافله جز حیرت نیست
زانکه اندر کف یک فرد زمام است اینجا
مگر از صحنۀ بُستان طبیعت دوریم؟
پخته شد میوۀ هر کشور و خام است اینجا
ما از این مدرسه ناکام روانیم چرا؟
کامجویان همه در جُستن کام است اینجا
بردهگان سرخوش و آزاد به هرجا؛ امّا ـ
ملتی بر در یک شخص غلام است اینجا
دیگران را به فلک سِبقت و دانش به دوام
رفتن ما به عقب هم به دوام است اینجا
بلخیا! نِکبت و اِدبار، ز سستی پیداست
چارۀ این همه یکبار قیام است اینجا
امام موسی صدر نیز در لبنان، «امام محرومان» لقب گرفت. او کسی بود که در آیسکریمفروشی یک مسیحی مینشست تا تابوی طهارت را با اخلاق و عمل بشکند.
محبوبیت او میان مسیحیان لبنان کمتر از مسلمانان نبود؛ همانگونه که بلخی میان شیعه و سنی افغانستان محبوبیتی بیمرز داشت.
۳. درک درست زمان (زمانشناسی) و اصلاحطلبی
یکی از بارزترین ویژگیهای مشترک این دو، «فرزند زمان خویشتن بودن» است. آنها دین را نه در پستوی حجرهها، بلکه در متن جامعه میدیدند.
اصلاحطلبی دینی: آنها معتقد بودند که دین باید برای زندگی مردم راهکار داشته باشد. بلخی علیه خرافات و تحجر در افغانستان شورید و امام موسی صدر علیه فقر و عقبماندگی شیعیان لبنان.
نواندیشی: هر دو بر لزوم یادگیری علوم نوین، سازماندهی اجتماعی و حضور زنان در عرصههای اجتماعی تأکید داشتند. آنها میدانستند که دشمن اصلی، جهل داخلی است که راه را برای استبداد خارجی باز میکند.
۴. تقریب مذاهب: منادیان وحدت در عصر تفرقه
در دورانی که استعمار بر طبل تفرقه میکوفت، بلخی و صدر پرچمدار وحدت بودند.
شعار بلخی: او معتقد بود «شیعه و سنی دو بال یک کبوتراند». اشعار او در مورد وحدت شیعه و سنی و تأکید بر اخوت اسلامی، سد محکمی در برابر جنگهای مذهبی در افغانستان بود. شهید بلخی از نزاع و اختلافات قومی و مذهبی مردم افغانستان به شدت رنج برده و میگوید:
چه ابتلا است که در هر بلاد می نگرم
نزاع مذهب و جنگ نژاد می نگرم
به نام صلح به اسباب جنگ می کوشند
ز بهر تفرقه در اتحاد می نگرم
نوای عدل بهر نای لیک وقت عمل
خلاف مصلحت و عدل و داد می نگرم
مگر نه جمله ز یک نسل پاک باباییم
ترا به محنت خود از چه شاد می نگرم
به عیب خود نکشودیم چشم و هر کس را
به عیب جامعه در انتقاد می نگرم
به روی سفرۀ قسمت به دور هم جمعیم
برای لقمه ربودن عناد می نگرم
ز دیر و میکده آزاد باش می شنویم
چه کشمکش ز پی انقیاد می نگرم
شهید بلخی در این غزلش دو نکته را برجسته میکند.
الف: متأسفانه تمام فسادها و نفاق اندازیها کار به اصطلاح با سوادان جامعه است؛ مردم عوام جامعه با همدیگر مشکلی ندارند و مسالمت آمیز زندگی میکنند. این قشر با سواد و به اصطلاح روشنفکر جامعه است که بر طبل اختلاف و نفاق میکوبند چنانکه امروز هم شاهد آن هستیم.
ب: شهید بلخی بر مشترکات و دردهای مشترک تأکید کرده و میگوید که مشترکات ما بیشتر از نقاط اختلافی است از این رو باید به درهای مشترک فکر کرد نه نقاط اختلافی و کم اهمیت. لذا در ادامه میفرماید:
بهانه چند نماییم به بی سوادی خلق
تمام مفسده در باسواد می نگرم
بیا بیا همه اعضای یک بدن باشیم
امور جمله به وفق مراد می نگرم
به رغم شیخ اگر وحدتی پدید آریم
متاع شیعه و سنی کساد می نگرم
میان ما و تو صد درد مشترک باقی است
ترا به خود ز چه بی اعتماد می نگرم
دل شکستۀ مظلوم بلخیا به کف آر
بنای ظلم سراسر به باد می نگرم
شهید بلخی اقدامات عملی زیادی نیز برای تقریب مذاهب و رفع اختلافات میان جوامع سنی و شیعه برداشت که شرکت در نماز جمعه اهل سنت هرات و همچنین حل اختلافات میان شیعیان و سنیها در قندهار دو نمونه از این اقدامات است.
حرکت امام صدر: حضور او در کلیساها برای سخنرانی و تأسیس مجلس اعلای شیعیان به گونهای که با سایر مذاهب در تعامل باشد، الگویی از «همزیستی مسالمتآمیز» ارائه داد. او میگفت: «ادیان در خدمت انسان هستند، نه انسان در خدمت ادیان».
۵. مبارزه با مثلث شوم: فقر، ظلم و استبداد
هر دو رهبر، ریشه بدبختی جوامع خود را در استبداد داخلی و استعمار خارجی میدیدند.
علامه بلخی علیه نظام استبدادی ظاهرشاه قد علم کرد. او معتقد بود تا زمانی که شکمها گرسنه و فکرها در زنجیر باشد، آزادی معنا ندارد.
امام موسی صدر با تأسیس نهادهای خیریه و مدارس فنی، مبارزه با فقر را مقدمه مبارزه با صهیونیسم میدانست. او معتقد بود محرومیت، بهترین بستر برای رشد بیعدالتی است.
صدر از زمستان سال ۱۳۳۸ و همزمان با آغاز فعالیتهای دینی و فرهنگی خود در مناطق شیعهنشین لبنان، مطالعاتی به منظور ریشهیابی عوامل عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان انجام داد. سپس برنامههای کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدتی از اواسط سال ۱۳۳۹ طراحی و اجرا کرد که نتایج زیادی را برای شیعیان لبنان به بار آورد.
۶. نهادسازی: از «حزب ارشاد» تا «جنبش امل»
تفاوت بزرگ بلخی و صدر با دیگر مصلحان، در «تشکیلاتسازی» بود. آنها میدانستند که حرکتهای فردی محکوم به شکست است.
حزب ارشاد: علامه بلخی با تأسیس این حزب، اولین هستههای سیاسی منسجم را در افغانستان پایهگذاری کرد تا مطالبات مردم را از حالت فریادهای پراکنده به یک جریان قدرتمند تبدیل کند.
حرکت المحرومین و جنبش امل: امام موسی صدر با تأسیس این دو نهاد، به شیعیان لبنان هویت سیاسی و دفاعی بخشید. «امل» نه تنها یک جنبش نظامی برای دفاع در برابر اسرائیل، بلکه یک مکتب تربیتی برای جوانان محروم بود.
۷. بهای آزادی: زندان، شهادت و مفقودیت
سرنوشت این دو بزرگوار با رنج و فداکاری گره خورد.
۱۵ سال زندان: علامه بلخی بهترین سالهای عمر خود را در سیاهچالهای «دهمزنگ» سپری کرد، اما حتی در بند نیز دست از سرودن و آگاهیبخشی برنداشت. او سرانجام پس از آزادی، به طرز مشکوکی مسموم و به مقام رفیع شهادت رسید.
هجرت بیبازگشت: امام موسی صدر در اوج فعالیتهایش، طی سفری به لیبی به دعوت قذافی، ناپدید شد. «مفقود شدن» او خود نوعی زندان ابدی و غیبتی است که قلبهای دوستدارانش را همچنان در انتظار نگه داشته است.
نتیجهگیری: میراثی برای فردا
علامه سید اسماعیل بلخی و امام موسی صدر، دو روی یک سکه بودند؛ سکهای به نام «اسلام ناب اخلاق مدار». یکی در کوههای پامیر و هندوکش و دیگری در جبلعامل، بذری را کاشتند که امروز به درختان تناور مقاومت و آگاهی تبدیل شده است. رابطه فامیلی و رفاقت دیرین آنها، نمادی از پیوند ناگسستنی تمدنی میان ملتهای منطقه است. امروز، بازخوانی اندیشه اصلاحطلبی و زمانشناسی آنها، تنها راه برونرفت از بحرانهای خاورمیانه و افغانستان است.
سید میرزاحسین احسانی
