بحران بی‌اعتمادی در میان افغان‌ها؛ ریشه‌ها، عوامل و راه‌های برون‌رفت

نویسنده: سید نظام‌الدین وحدت

مقدمه

اعتماد اجتماعی یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های هر جامعه است. هرگاه اعتماد میان مردم، نهادهای حکومتی و نخبگان سیاسی تضعیف شود، زمینه برای گسترش اختلاف، بی‌ثباتی و بحران فراهم می‌گردد. افغانستان یکی از کشورهایی است که در حدود پنج دهه گذشته، به دلیل جنگ‌های پی‌درپی، مداخلات خارجی، رقابت‌های ایدئولوژیک و ضعف مدیریت داخلی، با بحران عمیق بی‌اعتمادی روبه‌رو بوده است.

این بحران نه‌تنها روابط میان شهروندان را آسیب زده، بلکه روند دولت‌سازی، توسعه، صلح و وحدت ملی را نیز با چالش‌های جدی مواجه ساخته است.

این مقاله می‌کوشد تا با نگاهی تحلیلی، عوامل شکل‌گیری بحران بی‌اعتمادی در افغانستان، نقش بازیگران داخلی و خارجی، پیامدهای این وضعیت و راهکارهای بازسازی اعتماد ملی را بررسی کند.

پیشینه بحران

افغانستان پیش از آغاز کودتای سال ۱۳۵۷ و سپس اشغال نظامی اتحاد شوروی، با وجود مشکلات فراوان، از انسجام اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی برخوردار بود.

مردم ما با همه تفاوت‌های قومی، زبانی و مذهبی، در بسیاری از مناطق در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند و هویت ملی، هرچند با چالش‌هایی روبه‌رو بود، همچنان پابرجا بود.

اما با آغاز جنگ سرد در افغانستان، این کشور به میدان رقابت قدرت‌های جهانی تبدیل شد. از یک سو اتحاد شوروی برای گسترش نفوذ خود تلاش می‌کرد و از سوی دیگر، ایالات متحده، کشورهای غربی و برخی دولت‌های منطقه برای مهار آن وارد عمل شدند.

در نتیجه، افغانستان به صحنه جنگ‌های نیابتی تبدیل گردید؛ جنگی که هزینه اصلی آن را مردم افغانستان پرداختند.

احزاب، تنظیم‌ها و رقابت‌های ایدئولوژیک

در این دوران، احزاب و تنظیم‌های متعددی با گرایش‌های مارکسیستی، اسلام‌گرا، قومی و ملی‌گرا شکل گرفتند یا تقویت شدند. بسیاری از این گروه‌ها از حمایت مالی، نظامی و سیاسی قدرت‌های خارجی برخوردار بودند.

هر یک با شعارهایی چون عدالت، آزادی، برابری، استقلال، جهاد یا انقلاب، بخشی از جامعه، به‌ویژه نسل جوان و تحصیل‌کرده، را به سوی خود جذب کردند.

بدون تردید، بسیاری از اعضا و هواداران این جریان‌ها با نیت خدمت به کشور وارد میدان شدند؛ اما واقعیت‌های سیاسی آن زمان نشان داد که بخش بزرگی از این جریان‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، در چارچوب رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گرفتند.

در نتیجه، تصمیم‌گیری‌های سیاسی و نظامی بیش از آنکه بر اساس منافع ملی افغانستان باشد، تحت تأثیر اهداف قدرت‌های خارجی قرار گرفت.

مداخلات خارجی و جنگ‌های نیابتی

کمتر کشوری به اندازه افغانستان قربانی رقابت قدرت‌های خارجی شده است. اتحاد شوروی، ایالات متحده، پاکستان، ایران، عربستان سعودی و شماری دیگر از بازیگران منطقه‌ای و جهانی، هر یک در مقاطع مختلف، از گروه‌ها و جریان‌های مشخصی حمایت کردند.

این حمایت‌ها، اگرچه در ظاهر با شعارهایی چون دفاع از آزادی، مبارزه با کمونیسم، دفاع از اسلام یا تأمین امنیت منطقه توجیه می‌شد، اما در عمل افغانستان را به میدان رقابت‌های ژئوپلیتیکی تبدیل کرد.

حاصل این رقابت‌ها، تداوم جنگ، گسترش خشونت، مهاجرت میلیون‌ها شهروند، نابودی زیرساخت‌ها و شکل‌گیری شکاف‌های عمیق اجتماعی بود.

سیاست تفرقه؛ بزرگ‌ترین ابزار سلطه

یکی از پیامدهای خطرناک این دوران، نهادینه شدن سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» بود. اختلافات قومی، مذهبی، زبانی و سیاسی که پیش از آن نیز وجود داشت، به ابزاری برای بسیج نیروها و کسب قدرت تبدیل شد.

در بسیاری از موارد، مردم به جای آنکه یکدیگر را شریک سرنوشت مشترک بدانند، به چشم رقیب یا حتی دشمن نگریستند.

فضای سوءظن، شایعه، انتقام‌جویی و بی‌اعتمادی، به‌تدریج جایگزین روحیه همکاری و همدلی گردید.

پیامدهای بی‌اعتمادی

بی‌اعتمادی صرفاً یک مشکل روانی یا اخلاقی نیست؛ بلکه پیامدهای گسترده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارد.

در عرصه سیاست، مانع شکل‌گیری دولت فراگیر و نهادهای ملی می‌شود.

در عرصه اقتصاد، سرمایه‌گذاری و همکاری‌های اقتصادی را کاهش می‌دهد.

در عرصه اجتماع، سرمایه اجتماعی را تضعیف کرده و زمینه مهاجرت نخبگان را فراهم می‌کند.

در عرصه فرهنگ، روحیه مدارا، گفت‌وگو و پذیرش تفاوت‌ها را از بین می‌برد.

از همه مهم‌تر، بی‌اعتمادی موجب می‌شود که جامعه در برابر توطئه‌ها و مداخلات خارجی آسیب‌پذیرتر گردد؛ زیرا جامعه‌ای که میان اعضای آن اعتماد وجود نداشته باشد، به‌آسانی دچار تفرقه می‌شود.

مسئولیت نخبگان

نخبگان سیاسی، فرهنگی، دانشگاهی، رسانه‌ای و دینی مسئولیت بزرگی در بازسازی اعتماد ملی دارند. آنان باید به جای بازتولید روایت‌های نفرت‌افکن، زمینه گفت‌وگوی ملی، آشتی اجتماعی و همزیستی مسالمت‌آمیز را فراهم سازند.

همچنین لازم است تاریخ معاصر افغانستان با رویکردی علمی، مستند و بی‌طرفانه مورد بازخوانی قرار گیرد؛ نه برای انتقام‌گیری، بلکه برای شناخت اشتباهات گذشته و جلوگیری از تکرار آن‌ها.

راهکارهای بازسازی اعتماد

بازسازی اعتماد اجتماعی نیازمند اقدامات اساسی و درازمدت است که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

تقویت هویت ملی در کنار احترام به تنوع قومی، زبانی و مذهبی.

استقرار عدالت و حاکمیت قانون بدون تبعیض.

مبارزه با فساد و انحصار قدرت.

گسترش فرهنگ گفت‌وگو، مدارا و پذیرش دیدگاه‌های متفاوت.

تدوین نظام آموزشی که روحیه همبستگی ملی و مسئولیت‌پذیری شهروندی را تقویت کند.

کاهش وابستگی سیاسی و اقتصادی به قدرت‌های خارجی و تقویت استقلال ملی.

فراهم کردن زمینه مشارکت عادلانه همه اقوام و اقشار جامعه در تصمیم‌گیری‌های ملی

نتیجه‌گیری

تجربه پنج دهه اخیر نشان می‌دهد که هیچ قدرت خارجی، هرچند با شعارهای زیبا وارد افغانستان شده باشد، نتوانسته است صلح، امنیت و رفاه پایدار را برای مردم این سرزمین به ارمغان آورد.

آنچه آینده افغانستان را تضمین می‌کند، نه اتکا به بازیگران بیرونی، بلکه تقویت وحدت ملی، اعتماد متقابل و مشارکت آگاهانه همه شهروندان در ساختن آینده کشور است.

اگر افغان‌ها بتوانند از تجربه‌های تلخ گذشته درس بگیرند، منافع ملی را بر منافع گروهی ترجیح دهند و فرهنگ گفت‌وگو و همدلی را جایگزین نفرت و بی‌اعتمادی سازند، می‌توان امید داشت که افغانستان از چرخه بحران‌های پی‌درپی خارج شود و به سوی صلح، ثبات، عدالت و توسعه پایدار گام بردارد.

تاریخ ثابت کرده است که ملت‌هایی که از گذشته خود عبرت می‌گیرند و بر محور وحدت، عدالت و اعتماد ملی گرد هم می‌آیند، توانایی عبور از دشوارترین بحران‌ها را نیز خواهند داشت.

افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ مشروط بر آنکه همه نیروهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، منافع ملی را بر هرگونه وابستگی، تعصب و منفعت زودگذر مقدم بدانند.

بازنشر
پیمایش به بالا