
طالبان از شعار تا عمل؛ حنفی در زبان، بیگانه با ابوحنیفه در کردار
نویسنده: فریدون «ایثار»
طالبان از روزی که در اسد ۱۴۰۰ دوباره بر کابل مسلط شدند، یک نام را بیش از هر نام دیگر بر زبان دارند: امام ابوحنیفه. وزیر تحصیلات عالیشان میگوید در افغانستان تنها یک مذهب وجود دارد و آن حنفی است. محکمههایشان به نام فقه حنفی حکم میکنند و محتسبانشان به نام آن بر کوچه و بازار امر و نهی. اما اگر امام اعظم امروز به کابل میآمد، شهری که به روایت مشهور نیاکانش از آن برخاستهاند، بعید بود خود را در آیینهٔ این حکومت بشناسد.
ابوحنیفه فرزند خانوادهای فارسیزبان بود، تاجر ابریشم در کوفه و پیشوای مکتبی که آن را «اهل رأی» خواندهاند؛ مکتبی که خرد، قیاس و عرف مردم را در فهم دین به رسمیت شناخت. در «فقه اکبر» که به او منسوب است، قاعده روشن است: هیچ مسلمانی را به گناه تکفیر نمیکنیم. همین مرد، به روایت تاریخنگاران، در محضر امام جعفر صادق نشست، از قیام زید بن علی پشتیبانی کرد و وقتی خلیفهٔ عباسی منصب قضا را به او پیشکش کرد، نپذیرفت و در زندان جان داد. او فقه را به قدرت نفروخت.
حالا به کارنامهٔ مدعیان پیروی از او بنگریم. در اصولنامهٔ جزایی محاکم طالبان، پیروان مذهب حنفی مسلمان خوانده شدهاند و پیروان باورهای دیگر «مبتدع». در همان سند آمده که حنفی حق ترک مذهب خود را ندارد و سزای آن دو سال حبس است. سخنگوی طالبان میگوید مقصود از بدعت، شیعیان نیست؛ اما عمل چیز دیگری میگوید. فقه جعفری از مکاتب و دانشگاهها برداشته شده، قانون احوال شخصیهٔ اهل تشیع لغو گردیده و از محصلان برای پیروی از فقه حنفی تعهد گرفته میشود. اسماعیلیان در برخی نقاط به تغییر مذهب واداشته شدهاند. در سرزمینی که پیروان مذاهب پنجگانهٔ اسلامی قرنها برادرانه در کنار هم زیسته بودند، مذهبی که به آسانگیری شهره بود در دست طالبان به زندان بدل شده است: نه دیگری حق دارد بیرون از آن باشد، نه حنفی حق دارد از آن بیرون رود.
این تنگنظری از ابوحنیفه نیامده است. آنچه طالبان اجرا میکنند آمیزهای است از خوانش خشک مدرسههای دیوبندی آنسوی سرحد، رسم و رواج قبیله، و همان روحیهٔ حذف و تکفیر که جهان اسلام آن را از جریانهای وهابی و سلفی میشناسد. طالبان با سلفیها دشمنی دارند، اما با همان منطق رفتار میکنند: هر که مثل ما نیست، بدعتگذار است. در فقه حنفی، زن عاقل و بالغ خود عقد نکاح خویش را بسته میتواند و ابوحنیفه قضاوت زن را در بسیاری از دعاوی روا میدانست. در هیچ متن معتبر این مذهب حکمی برای بستن دروازهٔ مکتب به روی دختران یافت نمیشود، و حتا شماری از عالمان سرشناس دیوبندی از طالبان خواستهاند این دروازه را باز کنند. امامی که خود از موالی بود و از دربار رو گرداند، امروز نامش بر سندی گذاشته شده که مردم را به چهار طبقه تقسیم میکند، جزای یک جرم را به مقام مرتکب وابسته میسازد و از «غلام» و «بادار» سخن میگوید.
رسواترین تناقض اما در زبان است. در کتابهای فقه حنفی فتوای مشهوری از ابوحنیفه ثبت است که قرائت نماز به فارسی را روا میشمرد؛ فتوایی که فقهای بعدی دربارهٔ دامنهٔ آن بحث کردهاند، ولی اصل آن نشان میدهد این زبان نزد امام چه حرمتی داشت. هزار سال عالمان حنفی در بلخ و هرات و غزنه و بخارا به فارسی درس گفتند و کتاب نوشتند. طالبان با همین زبان چه کردهاند؟ واژهٔ «دانشگاه» را از لوحهٔ دانشگاه بلخ برداشتند، فارسی را از لوحهٔ شفاخانهٔ حوزهای هرات و سترهمحکمه حذف کردند و در تخار، سمنگان و جوزجان لوحههای چندزبانه را پایین کشیدند. رهبرشان فرمان داده که «اصطلاحات اجنبی» در ادارات با «اصطلاحات اسلامی و افغانی» عوض شود، و فرهنگیان از حذف فارسی در مکاتبات اداری و برداشتن نوروز از تقویم شکایت دارند. وزیر خارجهٔ طالبان میگوید فارسیستیزی سیاست این گروه نیست و کار افراد مغرض است، و رهبرشان پس از اعتراض مردم شمال دستور داده که در تغییر لوحهها احتیاط شود. این عقبنشینی خود اعتراف است: اگر سیاستی در کار نبود، فرمانی برای توقف آن لازم نمیشد.
پس حساب روشن است. طالبان نام ابوحنیفه را سپر ساختهاند، نه چراغ راه. از او تنها همانقدر گرفتهاند که به کار قدرت میآید، و هرچه را که با قدرتشان نمیسازد، از مدارا تا خردورزی و از حرمت اهل قبله تا زبان مادری خود امام، دور انداختهاند. ابوحنیفه در زندان خلیفه مرد تا فقه ابزار حاکم نشود؛ طالبان فقه او را زندانبان مردم ساختهاند. این پیروی نیست، مصادره است.
