«زهر» بهجای گلوله؛ افغانستان زیر سایه یک نسلکشیِ خاموش
گزارش اختصاصی
در افغانستانِ زخمخورده… جایی که هر روز آن با ترس از گرسنگی، بیکاری و سرکوب آغاز میشود… اکنون خطری تازه و پنهانتر در حال جوانه زدن است؛ خطری که شاید مرگبارتر از گلوله باشد، زیرا آهسته، بیصدا و از درون عمل میکند.
گزارشها و شواهد میدانی نشان میدهند که مواد مخدر صنعتی، آن هم در قالب تابلت «کا» و ناشناخته و اغلب رایگان یا ارزانقیمت، در میان جوانان و نوجوانانِ برخی ولایتهای فارسیزبان افغانستان توزیع میشود.
این دیگر تنها داستان تلخ اعتیاد و فروپاشی خانوادهها نیست؛ این روایتِ آغازِ چیزی بهمراتب هولناکتر است: تلاشی حسابشده برای خاموش کردن آینده یک ملت، از طریق نابودی تن و روانِ نسل جوان آن.
آنچه این فاجعه را از یک بحران معمولِ اعتیاد متمایز میکند، ماهیت گنگ و آزمایشی موادیست که در بازار سیاه توزیع میشوند. مصرفکنندگان، بهویژه جوانان و نوجوانان، نمیدانند چه ترکیباتی وارد بدنشان میشود.
آنها در واقع، بیآنکه بدانند، به میدانِ آزمایش تبدیل شدهاند؛ به موشهای آزمایشگاهیِ شبکههایی که ظاهراً برای سود، اما در باطن برای هدفی بهمراتب تاریکتر، ترکیبات ناشناخته را بر پیکر نسل جوان افغانستان میآزمایند.
این تصویر، برای هر انسانی که ذرهای وجدان و همدلی در خود دارد، تحملناپذیر است: جوان و نوجوانی که هنوز طعم زندگی را نچشیده، به موضوع آزمایش یک جنایتِ سازمانیافته بدل میشود.
پرسشی که اکنون باید با صدای بلندتر از همیشه پرسیده شود این است: در کشوری که طالبان با غرور از «امنیت کامل» و «برچیدن کشت کوکنار» سخن میگویند… چگونه ممکن است چنین شبکههای گسترده توزیع مواد مخدر صنعتی، بدون هیچ مانعی، در دل جوامع فعالیت کنند؟
طالبان که هر گوشه افغانستان را با ایستهای بازرسی، جاسوسی و کنترل شدید پوشاندهاند… چگونه ممکن است از میان این همه کنترول و نظارت، کاروان های مرگ که به سوی مکاتب ، دانشگاه هاو تجمعات جوانان و نوجوانان سرازیر میشوند، عاجز باشند؟
این ناتوانیِ گزینشی، خود پرسشی جدی برمیانگیزد: آیا این سکوت، از سرِ بیکفایتی است یا از سرِ رضایت؟
نگرانی عمیقتر از این نیز وجود دارد؛ گزارشهای که میگویند تمرکز این شبکههای توزیع، بهطور خاص بر جوامع غیرپشتون است.
اگر چنین مواردی، پس از بررسیهای مستقل و مستند، به اثبات برسد، آنگاه دیگر با یک جرم عادیِ قاچاق مواد مخدر روبهرو نیستیم، بلکه با طرحی از جنسِ مهندسی شده ی جمعیتی و پاکسازی خاموش قومی مواجه خواهیم بود؛ طرحی که در آن، بهجای اسلحه و انفجار، از سرنج و تابلت برای حذف کردن جوامع از نیروی جوان و نوجوان و آیندهسازان شان استفاده میشود.
تاریخ به ما آموخته که نسلکشی همیشه با خون آغاز نمیشود؛ گاهی با فرسایش آرام یک نسل، با از میان بردنِ توان تحصیل، اشتغال، باروری و امیدِ آنها آغاز میشود.
اگر این موارد واقعیت داشته باشد، افغانستان در حال تجربهی گونهای از جنایت است که شاید سالها بعد، تاریخنویسان آن را یکی از تاریکترین فصلهای سرکوب قومی در این سرزمین بنامند.
نگرانی از سرنوشت دختران و پسران جوان و نوجوان، بُعد انسانی این فاجعه را دوچندان میکند. گزارشهایی وجود دارد که میگوید: مصرف طولانی مدت برخی از این مواد سلامت باروری زنان و مردان را در آینده با خطر جدی روبهرو میسازد.
هرچند اثبات علمیِ چنین موضوعی نیازمند بررسیهای پزشکی و لابراتواری مستقل است… اما تنها احتمال آن، برای هر پدر و مادری در افغانستان، باید زنگ خطری باشد که خواب را از چشمانشان بگیرد.
دختری که امروز قربانی این شبکهها میشود، شاید فردا مادر نشود؛ پسری که امروز معتاد میشود، شاید هرگز نتواند خانوادهای بسازد یا جامعهاش را از فقر بیرون بکشد.
این، جنگی است که در آن بهجای میدان نبرد، بستر خانهها و کوچههای افغانستان به میدان جنگ بدل شده و قربانیانش، نه سربازان، بلکه معصومترین اعضای جامعهاند.
در میان این تاریکی، نامی نیز بارها در گزارشهای مرتبط با شبکههای بینالمللی قاچاق مواد مخدر تکرار میشود: بشیر نورزی.
چهرهای که سالها پیش توسط نیروهای امریکایی بازداشت شد، اما در یکی از مبادلات زندانیان به طالبان تحویل داده شد و اکنون گزارشهایی از رفتوآمد او میان افغانستان و کشورهای عربی و تداوم ارتباطاتش با حلقههای قاچاق منتشر میشود.
حضور چنین چهرههایی در حاشیه یک حکومتی که ادعای «پاکسازی افغانستان از مواد مخدر» را دارد، این پرسش را برمیانگیزد که آیا مبارزه طالبان با مواد مخدر واقعاً یک سیاست است یا صرفاً نمایشی برای فریب افکار عمومی جهانی؟ در حالی که در پشت پرده، شبکههای قاچاق با آسودگی به فعالیت خود ادامه میدهند.
مسئولیت این فاجعه، هرچقدر هم که ابعاد آن نیازمند تحقیق و اثبات باشد، در گام نخست بر دوش حکومتی است که به قول خودشان کنترل کامل قلمرو افغانستان را در دست دارد.
طالبان نمیتوانند همزمان مدعیِ حاکمیت مطلق بر این سرزمین باشند و در برابر گسترش چنین شبکه های مرگ در میان جوانان و نوجوانان، مسئولیتی از خود نشان ندهند.
اگر این گروه واقعاً به آینده افغانستان میاندیشد، باید همین امروز، با شفافیت کامل، به مردم افغانستان و جامعه جهانی پاسخ دهد: این مواد از کجا میآید؟ در کجا ساخته یا ترکیب میشود؟ چه کسانی آن را در میان جوانان و نوجوانان پخش میکنند؟ و چرا این روند، بنا بر گزارشها، بیشتر مناطق غیرپشتون را هدف گرفته است؟
سکوت در برابر این پرسشها، دیگر قابل پذیرش نیست؛ سکوتی که اگر ادامه یابد، خود به مثابه نوعی همدستی خوانده خواهد شد.
در چنین شرایطی، وظیفه جامعه افغانستان، فراتر از انتظار برای اقدام حکومتی است که تاکنون در برابر بحرانهای بزرگتر نیز سکوت پیشه کرده است.
عالمان دین، داکتران، استادان دانشگاه، بزرگان اقوام و از همه مهمتر، خانوادهها باید با هوشیاری کامل مراقب دختران و پسران خود باشند، و در برابر کوچکترین نشانه مشکوک، سکوت نکنند.
اما این هوشیاریِ مردمی، هرگز نمیتواند جای مسئولیت نهادهای حاکم را بگیرد. مسئولیتی که اگر نادیده گرفته شود، افغانستان با نسلی روبهرو خواهد شد که نه توان ساختن آیندهاش را دارد و نه حتی فرصت رویاپروری آن را.
افغانستان امروز به نسلی نیاز دارد که بسازد، بیاموزد، کار کند و خانواده تشکیل دهد؛ نسلی که بتواند این سرزمینِ خسته از جنگ را از ویرانههای چهار دهه گذشته بیرون بکشد.
نابود کردن این نسل، از طریق اعتیاد، خواه با انگیزههای اقتصادی باشد، خواه سیاسی یا قومی، جنایتی است که نباید نامش را کوچک کرد.
اگر روزی ثابت شود که این طرح، عامدانه و با هدف کاهش جمعیت و تضعیف جوامع غیرپشتون طراحی شده، آنگاه افغانستان با یکی از خطرناکترین و پنهانترین اشکال جنایت جمعی در تاریخ معاصر خود روبهرو خواهد بود؛ جنایتی که نه با توپ و تانک، بلکه با سکوت، بیتفاوتی و شاید حتی رضایتِ ساختارهای حاکم امکانپذیر شده است.
در برابر چنین خطری، سکوت هرگز بیطرفی نیست. سکوت، خود گونهای مشارکت در جنایت است؛ واگذاشتنِ یک نسل به دست کسانی که از نابودی آن سود میبرند.
افغانستان نباید بگذارد خاکش به آزمایشگاهی برای نابودی جوانان و نوجوانان بدل شود؛ زیرا نسلی که امروز قربانی میشود، فردای این سرزمین است، و از دست دادنِ فردا… یعنی از دست دادنِ همهچیز.
