دهه ۹۰ تاریخ ماست، نه سرنوشت ما

دهه ۹۰ تاریخ ماست، نه سرنوشت ما

نویسنده: سید میثم «احمدی»

باید صادق بود: بخشی از جامعه ما هنوز در دهه ۹۰ میلادی گیر کرده است؛ در جنگی که تمام شد اما در ذهن‌ها هرگز پایان نیافت. هر روز در فضای مجازی، همان زخم‌ها با انگشت گذاشتن روی یک قوم، یک جریان و یک نام بازتولید می‌شود. و متأسفانه در این بازتولید، جامعه سادات بارها به‌گونه‌ای ناعادلانه در جایگاه متهم ردیف اول قرار گرفته است.

جنگ‌های داخلی افغانستان، به‌ویژه جنگ‌های کابل، معلول یک علت و یک قوم نبود. این جنگ‌ها ترکیبی از رقابت‌های سیاسی، دخالت‌های منطقه‌ای، اختلافات درون‌گروهی و ضعف رهبری در همه‌ی جبهه‌ها بود. در درون حزب وحدت نیز، اختلاف میان جریان‌های مختلف، از جمله میان عبدالعلی مزاری و محمد اکبری، بخشی از همین واقعیت پیچیده بود؛ رقابتی که به هیچ‌وجه محصول یک جامعه یا یک تبار نبود. با این حال، در سال‌های بعد، به جای بررسی مستند و منصفانه، تلاش شد بخش بزرگی از مسئولیت شکست‌های سیاسی و نظامی آن دوره بر دوش جامعه سادات گذاشته شود؛ گویی هر بحرانی باید قربانی مشخصی داشته باشد و سادات برای این نقش انتخاب شده‌اند.

این انصاف نیست و باید به‌روشنی گفته شود: جامعه سادات بخشی جدایی‌ناپذیر از پیکره تاریخی تشیع افغانستان است، نه رقیب جامعه هزاره و نه دشمن آن. اختلاف سیاسی با یک فرد یا یک جریان هرگز نباید به کینه میان دو جامعه تبدیل شود. کسانی که امروز با توهین، تحقیر و اتهام‌زنی در شبکه‌های اجتماعی به دنبال تسویه‌حساب تاریخی‌اند، در واقع تاریخ را داوری نمی‌کنند، بلکه از آن به‌عنوان ابزار انتقام شخصی و گروهی سوءاستفاده می‌کنند. اگر کسی ادعای مستندی دارد، راه آن مناظره و سند است، همان‌گونه که شخصیت‌هایی چون سید حسین انوری در گذشته برای پاسخ‌گویی اعلام آمادگی کردند؛ نه فحاشی پشت صفحه‌های ناشناس.

اما در میان این جنجال‌های سی‌ساله، چیزی مهم‌تر از تاریخ‌نگاری انتقامی در حال وقوع است: طالبان امروز وقتی شهروندی را سرکوب می‌کند، پیش از سرکوب از او نمی‌پرسد سید است یا هزاره، تاجیک است یا ازبک. زبان فارسی زیر فشار است، رسانه‌های غیرپشتون زیر فشارند، نهادهای علمی و دینی شیعی—از مدرسه و حوزه گرفته تا رسانه—یکی پس از دیگری بسته یا محدود می‌شوند. در چنین وضعیتی، جنگ لفظی میان سادات، هزاره، تاجیک و ازبک، دقیقاً همان چیزی است که به نفع سرکوبگر تمام می‌شود.

وقت آن رسیده که با صراحت گفته شود: اگر نهاد آموزشی یا رسانه‌ای یک جریان بسته می‌شود، پرسش اصلی نباید این باشد که «متعلق به کدام قوم بود»، بلکه این باشد که آیا حق شهروندی و آزادی بیان پایمال شده یا نه. سکوت در برابر سرکوب نهاد رقیب و فریاد فقط برای نهاد خودی، ما را یکی‌یکی ضعیف و شکست‌خورده نگه می‌دارد.

باید از دهه ۹۰ عبور کرد؛ نه با فراموشی قربانیان و جنایت‌ها، بلکه با بررسی مستند، تعیین مسئولیت واقعی و عبرت‌گیری—نه با تبدیل کردن هر زخم گذشته به سلاحی برای نسل امروز. جامعه سادات نباید همچنان بام کوتاه تاریخ باشد؛ و اقوام غیرپشتون، از سادات و هزاره تا تاجیک و ازبک، باید بدانند که تنها با کنار گذاشتن نفرت‌های سی‌ساله می‌توانند از حقوق مشترک، زبان مشترک و آینده مشترک خود دفاع کنند.

هیچ قومی به‌تنهایی آینده افغانستان را نخواهد ساخت. اما اگر ادامه دهیم که هر بحران را با پیدا کردن یک قربانی قومی حل کنیم، آینده‌ای هم برای دفاع کردن باقی نخواهد ماند.

دهه ۹۰ تاریخ ماست؛ سرنوشت ما نیست.

بازنشر
پیمایش به بالا