بازی جدید امریکا در افغانستان؛ انرژی، طالبان و پیمان امنیتی عربستان ـ پاکستان
واحد خبر و تحلیل نوا
تحولات جدید افغانستان را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک قرارداد اقتصادی میان طالبان و عربستان تحلیل کرد. ورود عربستان به حوزه نفت و گاز افغانستان، در کنار نقش پاکستان و میانجیگری امریکا، میتواند نشانه شکلگیری یک معادله جدید ژئوپلیتیکی در این کشور باشد؛ معادلهای که در آن منابع انرژی افغانستان به یکی از ابزارهای رقابت و همکاری قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل میشود.
در این چارچوب، طالبان تنها یک بازیگر سیاسی نیستند، بلکه بهعنوان حاکم بر سرزمینی دارای منابع طبیعی، میتوانند به شریک اقتصادی و امنیتی بازیگران منطقهای تبدیل شوند. عربستان نیز با ورود به حوزه انرژی افغانستان، علاوه بر دستیابی به فرصتهای اقتصادی، میتواند نفوذ خود را در آسیای مرکزی و جنوب آسیا گسترش دهد.
از سوی دیگر، پاکستان اهمیت ویژهای در این معادله دارد. موقعیت جغرافیایی این کشور میتواند آن را به مسیر انتقال احتمالی انرژی افغانستان به بازارهای منطقه تبدیل کند. بنابراین، امنیت مسیرهای انتقال و امنیت شرکتهای خارجی فعال در افغانستان، به یکی از مسائل اساسی این همکاری تبدیل خواهد شد.
در چنین شرایطی، همکاری امنیتی میان عربستان و پاکستان نیز میتواند ابعاد اقتصادی این پروژهها را تقویت کند. اگر سرمایهگذاری عربستان در افغانستان افزایش یابد، پاکستان میتواند نقش مهمی در تأمین امنیت مسیرهای انتقال و حفاظت از زیرساختهای مرتبط با این سرمایهگذاریها ایفا کند.
اما پرسش اصلی این است که سهم مردم افغانستان از این منابع چه خواهد بود؟ تجربه پساحکومت شاهی در افغانستان نشان داده است که بهرهبرداری از منابع طبیعی افغانستان، بدون ایجاد سازوکارهای شفاف، نظارت عمومی و توزیع عادلانه درآمدها، میتواند بهجای توسعه اقتصادی، به تشدید رقابتهای سیاسی و امنیتی منجر شود.
از این منظر، موضوع تنها استخراج نفت و گاز نیست، بلکه مسئله اصلی، شکلگیری یک معادله جدید قدرت در افغانستان است؛ معادلهای که در آن طالبان، عربستان و پاکستان، هرکدام منافع مشخصی دارند و امریکا نیز میتواند از طریق حمایت یا میانجیگری دیپلماتیک، در شکلدهی به این نظم جدید نقش داشته باشد.
بنابراین، تحولات اخیر را میتوان آغاز مرحلهای تازه در بازی افغانستان دانست؛ مرحلهای که در آن منابع طبیعی، امنیت، سرمایهگذاری و نفوذ سیاسی به یکدیگر گره میخورند.
پرسش نهایی این است که آیا این روند به توسعه و ثبات افغانستان منجر خواهد شد، یا بار دیگر کریدورهای اقتصادی و ثروتهای این کشور به میدان رقابت قدرتهای خارجی تبدیل میشوند؟
در این راستا، با مدنظر قرار دادن نفوذ بالای رقبای امریکا و عربستان سعودی، یعنی روسیه و ایران، در افغانستان و در بدنه ساختار طالبان، و همچنین مشکلات عمیقی که در رابطه با مباحث قومی و ساختار جمعیتی در مناطق شمالی و جنوبی افغانستان وجود دارد، بسیار دشوار به نظر میرسد که پروژههای تاریخی امریکا و متحدان آن، که بار دیگر روی دست گرفته شده است، به نتیجه مطلوب و موردنظرشان برسد.
بنابراین، این گزینه که افغانستان بار دیگر به میدان رقابت و تقابل قدرتهای منطقهای و جهانی تبدیل شود، محتملتر به نظر میرسد.
