زبان فارسی؛ هویتی که با فرمان طالبان از میان نمی‌رود

زبان فارسی؛ هویتی که با فرمان طالبان از میان نمی‌رود

اختصاصی نوا

سیاست زبانی حکومت طالبان در افغانستان دیگر یک اتفاق پراکنده یا برخاسته از بی‌توجهی اداری نیست؛ این یک پروژه حساب‌شده برای بازتعریف هویت ملی افغانستان بر مبنای انحصار قومی و زبانی است.

اظهارات اخیر سرمفتش وزارت دفاع طالبان، که زبان پشتو را زبان ملی و زبان فارسی را صرفاً زبان رسمی خواند، تنها یک لغزش کلامی نیست؛ بازتاب صریح نگاهی است که از روز نخست تسلط این گروه بر افغانستان، در پسِ پرده سیاست‌گذاری فرهنگی آنان جریان داشته است.

واقعیت تاریخی افغانستان با آنچه طالبان امروز تلاش می‌کنند به‌عنوان روایت رسمی جا بیندازند، فاصله‌ای بنیادین دارد. فارسی دری برای سده‌ها زبان دیوان، زبان مکتب، زبان شعر و زبان ارتباط میان اقوام گوناگون این سرزمین بوده است. حتی نظام آموزشی رسمی افغانستان در صد سال اخیر، قبل از به قدرت رسیدن طالبان، در صنوف نخست مکاتب به فارسی درس می‌داد و پشتو از صنف چهارم به بعد وارد برنامه درسی مکاتب می‌شد؛ نشانه‌ای ساده اما گویا از اینکه فارسی نه یک زبان مهاجم یا وارداتی، بلکه ستون اصلی هویت زبانی این کشور بوده است. تلاش برای درجه‌بندی این دو زبان یکی به‌عنوان زبان «ملی» و دیگری صرفاً «رسمی» در واقع کوششی است برای وارونه جلوه‌دادن تاریخ، تا برای سیاست حذف‌گرایانه طالبان مشروعیت تراشیده شود.

این رویکرد را نمی‌توان از سیاست گسترده‌تر طالبان در کنار زدن جوامع غیرپشتون از ساختار قدرت جدا دید. حذف زبانی، روی دیگر سکه‌ی حذف سیاسی و اجتماعی است. محدودیت بر نوروز و دیگر آیین‌های فرهنگی، نادیده گرفتن تنوع قومی در ترکیب حکومت، و اکنون تلاش برای درجه‌بندی زبان‌ها، همه بخش‌هایی از یک پروژه واحدند؛ پروژه‌ای برای یکدست‌سازی افغانستان که در آن تنوع قومی و زبانی، نه یک واقعیت تاریخی که باید پاس داشته شود، بلکه تهدیدی است که باید مهار شود.

اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که چنین پروژه‌هایی سرانجام در برابر واقعیت زبان و هویت مردم زانو می‌زنند. نمونه آسیای میانه گویاست: پس از فروپاشی اتحاد شوروی، با وجود دهه‌ها سیاست روسی‌سازی اجباری، تاجیکستان به‌سرعت به احیای زبان تاجیکی، که ریشه در فارسی دارد، روی آورد، و ازبکستان، ترکمنستان و قرغیزستان نیز زبان‌های ملی خود را بازیافتند. هیچ نظام سیاسی، هرقدر هم مقتدر و سرکوبگر، نتوانسته است با فرمان اداری، حافظه زبانی نسل‌ها را از میان ببرد.

طالبان نیز در همین مسیر گام برمی‌دارند، با این تفاوت که این‌بار قربانی، زبانی است که در دل خودِ افغانستان ریشه دارد، نه زبانی وارداتی از یک قدرت خارجی. حذف اداری فارسی، یا تنزل جایگاه آن به زبانی صرفاً «رسمی» در برابر زبان «ملی»، می‌تواند کاربرد آن را در ادارات و اسناد محدود کند، اما نمی‌تواند فارسی را از محاوره روزمره مردم، از شعر و ادبیات، از حافظه تاریخی و از هویت فرهنگی میلیون‌ها انسان در بامیان، هرات، بدخشان، کابل و دیگر ولایات افغانستان بزداید. سیاستی که بر انکار واقعیت بنا شده باشد، در درازمدت تنها شکاف میان حکومت و مردم را عمیق‌تر می‌کند و بر تنش‌های قومی موجود در افغانستان دامن می‌زند؛ بحرانی که در نهایت ثبات و بقای خود طالبان را نیز تهدید خواهد کرد.

بازنشر
پیمایش به بالا