کودتای پنهان در امارت طالبان؛ تقابل قندهار و شبکه حقانی

کودتای پنهان در امارت طالبان؛ تقابل قندهار و شبکه حقانی 

گزارش اختصاصی نوا

افغانستان این روزها بار دیگر در آستانه یک بحران خاموش قرار گرفته است؛ بحرانی که کمتر در ملأعام دیده می‌شود، اما در دل ساختار قدرت طالبان به‌شدت در جریان است.

شبکه حقانی، که جزو متحدین بنیادین و استراتژیک پاکستان به شمار می‌رود، در تلاش است تا با حمایت‌های نهاد قدرت در پاکستان، اعتماد غرب و جناح‌های سیاسی در افغانستان را جذب و کسب نماید.

به همین مناسبت، گفته می‌شود که رأس این شبکه قدرتمند، در تماس‌های دوجانبه با برخی از جناح‌ها و چهره‌های سیاسی مخالف طالبان وارد گفت‌وگو و رایزنی شده است تا بتواند موازنه قدرت را در درون ساختار حکومت طالبان، به نفع جناح شرق، که خود از آن نمایندگی می‌کند، تغییر دهد.

حرکتی که برخی از آگاهان امور سیاسی و امنیتی آن را زمینه‌سازی برای قیام مردمی از مناطق شمالی و مرکزی افغانستان و در نهایت، کودتای درونی و حذف رأس جناح قندهار تلقی می‌کنند. در این سناریو، گفته می‌شود که با برخی از سران احزاب قومی نیز هماهنگی و برنامه‌ریزی صورت گرفته است و سران احزاب قومی نیز سیگنال‌های همسویی و حمایتی خود را به‌طور مستقیم و غیرمستقیم، از سیاست‌ها و مواضع شبکه حقانی، از طریق رسانه‌ها و فضای افکار عمومی بیان و اعلام داشته‌اند.

با توجه به تأیید برخی منابع در جناح‌های سیاسی درباره طرح چنین پروژه‌ای، مشخص است که این سناریو علیه جناح قندهار و حامیان منطقه‌ای آن، به‌خصوص روسیه و ایران، بوده است.

تحولات در ولایت بدخشان و شمال افغانستان و همچنین مکانیزم فشار بر آدرس‌ها و اماکن مردم تشیع نیز در واقع در راستای خنثی‌سازی این پروژه در نطفه بوده است. از سوی دیگر، به‌عنوان هشداری برای سران احزاب قومی، محدودیت‌ها و مصادره‌هایی نیز در رابطه با املاک شخصی و سیاسی آنان صورت گرفته است.

مصادره املاک و جایدادهای عطا محمد نور و کریم خلیلی، توقف نشرات تلویزیون راه فردا و تمدن، توقف فعالیت مجموعه خاتم‌النبیین (ص)، و گرفتاری افراد نزدیک به محمد محقق که پل ارتباطی او با شبکه حقانی بودند، نمونه‌هایی از اقدامات پیش‌دستانه امارت طالبان و اعلام موضع هشداری آنان به سران احزاب قومی و آدرس‌های مردمی تشیع است؛ مبنی بر اینکه دست از پا خطا نکنند و به فکر هیچ‌گونه اقدامی علیه امارت طالبان نباشند.

در همین حال، منابع تأکید دارند که فعالیت جبهاتی چون «جبهه استقلال» در زون جنوب افغانستان و «جبهه جمهوریت» که تحت حمایت مادی و معنوی کریم خلیلی قرار دارد، در مناطق مرکزی و غرب کابل نیز در راستای همین طرح مشترک رهبران احزاب قومی، شبکه حقانی و کشور پاکستان است.

اما چرا سراج‌الدین حقانی در محوریت توجه این سناریو قرار گرفته است؟

یک دیدگاه بر این تأکید دارد که هیچ تحول ساختاری در افغانستان بدون وجود و حضور طالبان ممکن نیست؛ پس باید با طالب میانه‌رو و سازگار با مناسبات سیاسی و جهانی ارتباط و تعامل صورت گیرد و مناسب‌ترین گزینه نیز شبکه حقانی و شخص خلیفه سراج‌الدین حقانی است.

زیرا سراج‌الدین حقانی، برخلاف بسیاری از سران امارت طالبان، بارها از حقوق سایر اقوام و به‌ویژه از حقوق اقوام و مذاهب سخن گفته است. او حتی از هبت‌الله آخوندزاده خواسته بود که اگر طالبان می‌خواهند روزی از سوی جهان به رسمیت شناخته شوند، باید سایر اقوام را در قدرت سهیم کنند و راه را برای آموزش و اشتغال زنان نیز باز بگذارند.

در سوی دیگر، همین مواضع است که او را در چشم جناح قندهار و به‌ویژه نزد وزیر عدلیه طالبان، که ظاهراً خُسر هبت‌الله نیز می‌شود و جزو کادرهای شاخص جناح قندهار به شمار می‌رود، به چهره‌ای مشکوک و غیرقابل اعتماد بدل نموده است.

حال، با توجه به وضعیت و تقابل زبانی، قومی و مذهبی که در درون امارت طالبان از حالت پنهان به شکل علنی نمایان گردیده، باید دید که در ادامه، جناح قندهار تا کدام حد پیش می‌رود و واکنش جناح شرق، با عقبه حمایتی رهبران احزاب قومی و پاکستان، چیست؟

در بُعد بیرونی نیز باید منتظر ماند و دید که موضع لابی‌گران، حامیان و تطهیرکنندگان بیرونی کلیت امارت طالبان، که شامل روسیه، آمریکا و ایران می‌شود، و نمایندگان این کشورها، یعنی زلمی خلیلزاد، ضمیر کابلوف و حسن مرتضوی، در رابطه با بحران‌های نمایان‌شده در حوزه حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق مذاهب اسلامی و منازعات زبانی و قومی در افغانستان چیست.

غیر از خلیلزاد آمریکایی که بازی دوگانه‌ای با جناح قندهار و جناح شرق دارد، آیا خلیلزاد ایرانی و روسی که فعلاً طرح زمینه‌سازی قیام و کودتا را در نطفه خنثی نمودند، موفق به تداوم سلطه و سرکوب توسط طالبان به اشکال دیگر در افغانستان می‌شوند یا خیر؟

اما یک امر واضح و روشن است و آن اینکه امارت طالبان همچنان با بحرانی از جنس مشروعیت و انسجام درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند و احتمال انفجار سیاسی و اجتماعی در همه ابعاد آن قابل پیش‌بینی است. اینکه این انفجار درونی از کجا و چگونه آغاز شود، تحولات آتی مشخص خواهد نمود.

بازنشر
پیمایش به بالا