15 اگست ۲۰۲۱؛ پنج سال پس از یک گسست تاریخی

۱۵ اگست ۲۰۲۱؛ پنج سال پس از یک گسست تاریخی

ارزیابی تاریخی، سیاسیِ پنج سال پس از فروپاشی جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت

دیباچه

پانزدهم اوت ۲۰۲۱ یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین روزهای تاریخ معاصر افغانستان است؛ روزی که نظام جمهوری اسلامی افغانستان پس از نزدیک به دو دهه، در برابر پیشروی سریع طالبان فروپاشید، کابل به کنترل طالبان درآمد و کشور وارد مرحله‌ای کاملاً متفاوت از حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود شد.

پنج سال پس از آن روز، اکنون فاصله تاریخی بیشتری برای نگاه کردن به این رویداد در اختیار داریم. با این حال، ۱۵ اوت هنوز برای افغان‌ها یک خاطره واحد نیست. هرکس آن روز را از جایگاه زندگی، باور، تجربه و رنج خود می‌بیند.

برای گروهی، پایان جنگ و سقوط نظامی بود که آن را ناکارآمد و فاسد می‌دانستند؛ برای گروهی دیگر، سقوط نظامی بود که با همه کاستی‌ها، انتخابات، رسانه‌های آزاد، حضور گسترده زنان در جامعه و بخشی از ساختارهای مدرن سیاسی و اجتماعی را نمایندگی می‌کرد؛ و برای شمار بزرگی از مردم، حادثه‌ای ناگهانی و هولناک بود که زندگی آنان و خانواده‌هایشان را در چند روز دگرگون کرد.

شاید بتوان احساس بخش بزرگی از جامعه را چنین توصیف کرد:

اکثریت افغان‌ها با حادثه‌ای روبه‌رو شدند که نه آن را می‌خواستند، نه برای آن آماده بودند و نه از پیامدهای آن آگاهی داشتند؛ حادثه‌ای ناگهانی، همچون سیلاب یا زلزله، که در زمانی کوتاه ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک سرزمین را دگرگون کرد.

اما تاریخ‌نگاری مسئولانه نباید تنها به احساسات و خاطرات اکتفا کند. پنج سال پس از آن حادثه، پرسش اساسی این است که چرا چنین اتفاقی افتاد؟

این نوشته می‌کوشد بدون تقدیس یا تخریب هیچ طرف، مجموعه عواملی را که افغانستان را به ۱۵ اوت ۲۰۲۱ رساندند بررسی کند؛ از جنگ بیست‌ساله و مداخلات خارجی گرفته تا ضعف ساختار دولت، فساد و بحران مشروعیت، مشکلات نیروهای امنیتی، توافق دوحه، خروج نیروهای بین‌المللی، عملکرد طالبان، تصمیم‌های سیاسی رهبران افغانستان و نقش کشورهای منطقه.

هدف این ارزیابی، صدور حکم سیاسی درباره گذشته نیست؛ بلکه تلاش برای فهم گذشته است.

۱. ۱۵ اوت؛ یک روز یا نتیجه یک روند؟

فروپاشی کابل در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ در ظاهر یک حادثه ناگهانی بود، اما در واقع نتیجه روندی بود که ماه‌ها و حتی سال‌ها پیش از آن شکل گرفته بود.

طالبان در ماه‌های پایانی جنگ توانستند به سرعت قلمرو خود را گسترش دهند. بر اساس گزارش سازمان ملل، آنان در یک کارزار نظامی، طی حدود ده روز ۳۳ مرکز از ۳۴ مرکز ولایت را به تصرف خود درآوردند و سپس در ۱۵ اوت وارد کابل شدند.

این سرعت نشان داد که مسئله تنها قدرت نظامی طالبان نبود؛ بلکه ساختار سیاسی و امنیتی جمهوری نیز با مشکلات عمیقی روبه‌رو شده بود.

بنابراین، پرسش تاریخی تنها این نیست که چه کسی کابل را گرفت؟ بلکه باید پرسید:

چه عواملی باعث شد دولتی که سال‌ها از حمایت نظامی، مالی و سیاسی جامعه بین‌المللی برخوردار بود، در چنین مدت کوتاهی فروبپاشد؟

۲. جنگی که پایان آن در خارج از افغانستان طراحی شد

جنگ افغانستان طی دو دهه، تنها یک جنگ داخلی نبود. ایالات متحده و متحدانش حضور نظامی و سیاسی گسترده‌ای در افغانستان داشتند و بخش بزرگی از ساختار دولت، اقتصاد و نیروهای امنیتی افغانستان به حمایت خارجی وابسته شده بود.

در سال ۲۰۲۰، ایالات متحده و طالبان در دوحه به توافقی دست یافتند که مسیر خروج نیروهای خارجی را هموار کرد و مذاکرات بین‌الافغانی را در چارچوب روند صلح دنبال می‌کرد. در سال ۲۰۲۱ نیز روند خروج نیروهای خارجی سرعت گرفت. گزارش‌های رسمی امریکا نشان می‌دهد که دولت بایدن در آوریل ۲۰۲۱ تصمیم خروج را اعلام کرد و زمان پایان مأموریت بعداً تا ۳۱ اوت تعیین شد.

از منظر تاریخی، این نکته اهمیت دارد: سرنوشت جنگ افغانستان تنها در میدان‌های جنگ افغانستان تعیین نشد؛ بلکه در مذاکرات و تصمیم‌های سیاسی خارج از افغانستان نیز شکل گرفت.

این واقعیت یکی از مهم‌ترین درس‌های ۱۵ اوت برای آینده افغانستان است.

۳. مسئولیت داخلی؛ حقیقتی که نباید نادیده گرفته شود

نسبت دادن همه مسئولیت فروپاشی افغانستان به قدرت‌های خارجی، به همان اندازه ناقص است که تمام مسئولیت را بر دوش مردم افغانستان بگذاریم.

جمهوری افغانستان با مشکلات جدی در حوزه حکومت‌داری، فساد، مشروعیت سیاسی، اختلافات نخبگان، تمرکز قدرت، ضعف نهادها و وابستگی مالی و امنیتی روبه‌رو بود.

همچنین نیروهای امنیتی افغانستان، با وجود شمار و توان قابل توجه، در بسیاری از مناطق بدون حمایت هوایی و لجستیکی فروپاشیدند. در ارزیابی خود از فروپاشی نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان، مجموعه‌ای از عوامل ساختاری و عملیاتی بررسی شده است؛ از جمله وابستگی‌های ایجادشده در طول سال‌های بازسازی و مشکلات مربوط به پایداری نیروها.

بنابراین، یکی از درس‌های مهم این است:

ملت‌ها نمی‌توانند امنیت و بقای دولت خود را برای همیشه به اراده و توان دیگران واگذار کنند.

۴. نقش طالبان؛ از نیروی شورشی تا قدرت حاکم

طالبان در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ نه فقط کابل، بلکه ساختار قدرت در سراسر کشور را در اختیار گرفتند.

پس از آن، مسئله از پیروزی نظامی به «حکومت‌داری» تبدیل شد.

از یک سو، شدت درگیری‌های مسلحانه در بسیاری از مناطق کاهش یافت و سازمان ملل کاهش قابل توجهی در آسیب‌های ناشی از جنگ ثبت کرد. از سوی دیگر، بحران حقوق بشر، محدودیت‌های گسترده علیه زنان و دختران، محدودیت رسانه‌ها، بازداشت‌ها و گزارش‌های مربوط به نقض حقوق بشر به یکی از مهم‌ترین مسائل افغانستان پس از ۱۵ اوت تبدیل شد.

در نتیجه، ارزیابی پنج‌ساله باید هر دو واقعیت را هم‌زمان ببیند.

کاهش جنگ گسترده، یک واقعیت است؛ اما کاهش جنگ به تنهایی به معنای تحقق صلح، عدالت، آزادی و رفاه نیست.

۵. زنان و دختران؛ مهم‌ترین آزمون افغانستان پس از ۱۵ اوت

یکی از عمیق‌ترین تغییرات پس از بازگشت طالبان، وضعیت زنان و دختران بوده است.

گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که پس از اوت ۲۰۲۱، محدودیت‌های گسترده‌ای بر آموزش، اشتغال، حضور عمومی و آزادی حرکت زنان و دختران اعمال شد.

در سال‌های بعد نیز این محدودیت‌ها ادامه یافته و به یکی از اساسی‌ترین موضوعات افغانستان در سطح بین‌المللی تبدیل شده است. گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ نیز از تداوم محدودیت‌های نظام‌مند بر آموزش، اشتغال، مشارکت عمومی و دسترسی زنان به خدمات خبر می‌دهد.

از منظر منافع ملی، مسئله زنان تنها یک موضوع حقوق بشری نیست؛ بلکه موضوعی مربوط به آینده سرمایه انسانی افغانستان است.

کشوری که نیمی از جمعیت خود را از آموزش و مشارکت کامل اجتماعی محروم کند، ظرفیت توسعه خود را نیز محدود می‌سازد.

۶. اقتصاد؛ بهای تغییر سیاسی

۱۵ اوت تنها ساختار سیاسی افغانستان را تغییر نداد؛ اقتصاد کشور نیز با شوکی عظیم مواجه شد.

کمک‌های خارجی که بخش بزرگی از هزینه‌های دولت و اقتصاد افغانستان را تأمین می‌کردند، پس از سقوط جمهوری به شدت کاهش یافتند و دارایی‌های بانک مرکزی افغانستان در خارج از کشور مسدود شد. سازمان ملل گزارش کرده است که کمک خارجی حدود سه‌چهارم مخارج عمومی را تأمین می‌کرد و توقف آن پس از ۱۵ اوت بحران اقتصادی و بشردوستانه را تشدید کرد.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین پرسش‌های تاریخی این است:

چرا افغانستان پس از بیست سال حمایت بین‌المللی نتوانست اقتصادی بسازد که در برابر خروج آن حمایت‌ها تاب‌آوری کافی داشته باشد؟

این پرسش باید در آینده با جدیت پاسخ داده شود.

۷. مردم افغانستان؛ قربانیان اصلی تاریخ سیاسی کشور

در تمام این تحولات، نباید فراموش کرد که پشت هر تصمیم سیاسی، میلیون‌ها انسان قرار دارند.

مردم افغانستان طی دهه‌ها جنگ، مهاجرت، فقر، آوارگی، کشته‌شدن اعضای خانواده، از دست دادن فرصت‌های آموزشی و اقتصادی و ناامنی را تجربه کرده‌اند.

در روزهای سقوط کابل، سازمان ملل از شوک، ترس و بی‌اعتمادی گسترده در میان مردم و فرار صدها هزار نفر از خانه‌هایشان گزارش داد.

از این منظر، ۱۵ اوت را نباید فقط تاریخ تغییر حکومت دانست.

۱۵ اوت، تاریخ تغییر زندگی میلیون‌ها انسان نیز هست.

۸. آیا ۱۵ اوت را باید پیروزی دانست یا شکست؟

پاسخ این پرسش برای همه افغان‌ها یکسان نیست.

برای برخی، پایان حضور نظامی خارجی و پایان جمهوری، پیروزی بر یک نظام وابسته و پایان جنگ تلقی می‌شود.

برای برخی دیگر، ۱۵ اوت نماد فروپاشی یک نظام سیاسی، از دست رفتن آزادی‌های مدنی و عقب‌گرد حقوق زنان و اقلیت‌هاست.

یک ارزیابی تاریخی بی‌طرفانه نباید یکی از این روایت‌ها را حذف کند.

اما باید میان پیروزی نظامی و موفقیت ملی تفاوت گذاشت.

پیروزی یک طرف در جنگ لزوماً به معنای حل مشکلات یک ملت نیست.

معیار نهایی موفقیت سیاسی باید این باشد که آیا مردم افغانستان از امنیت، عدالت، آموزش، کار، کرامت انسانی، مشارکت سیاسی و آینده‌ای قابل پیش‌بینی برخوردار شده‌اند یا خیر.

۹. درس اصلی؛ افغانستان نباید دوباره میدان جنگ دیگران شود

یکی از بزرگ‌ترین درس‌های پنج دهه گذشته این است که افغانستان هرگاه به میدان رقابت قدرت‌های بیرونی تبدیل شده، مردم افغانستان بیشترین هزینه را پرداخته‌اند.

اما مسئولیت تنها بر عهده دیگران نیست.

ضعف داخلی، اختلافات سیاسی، وابستگی اقتصادی، فقر آموزشی و نبود اجماع ملی نیز زمینه نفوذ خارجی را افزایش می‌دهد.

از این‌رو، استقلال واقعی افغانستان تنها با خروج نیروهای خارجی به دست نمی‌آید؛ استقلال زمانی پایدار می‌شود که افغانستان بتواند دولت ملی، اقتصاد مستقل، نهادهای پاسخگو، جامعه آگاه و سیاست خارجی متوازن داشته باشد.

۱۰. پنج سال بعد؛ افغانستان چه آموخته است؟

پنج سال پس از ۱۵ اوت ۲۰۲۱، شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که چه کسی برنده و چه کسی بازنده شد.

پرسش بزرگ‌تر این است:

آیا افغانستان از این تجربه تاریخی چیزی آموخته است؟

اگر پاسخ مثبت باشد، باید چند اصل به عنوان درس‌های مشترک پذیرفته شود:

۱. هیچ نظام سیاسی بدون مشروعیت و اعتماد عمومی پایدار نمی‌ماند.

۲. هیچ دولت ملی نباید امنیت و اقتصاد خود را به گونه‌ای بسازد که بدون حمایت خارجی قادر به ادامه حیات نباشد.

۳. هیچ گروهی نمی‌تواند برای همیشه بخشی از جامعه را از مشارکت سیاسی و اجتماعی محروم کند و انتظار ثبات پایدار داشته باشد.

۴. صلح واقعی تنها نبود جنگ نیست؛ صلح، عدالت، امنیت، کرامت و فرصت زندگی است.

۵. افغانستان نباید میدان رقابت قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای باشد.

۶. اختلاف سیاسی نباید به جنگ داخلی تبدیل شود.

۷. منافع ملی باید بالاتر از منافع فردی، قومی، حزبی و خارجی قرار گیرد.

۱۱. یک نگاه به آینده

پانزدهم اوت ۲۰۲۱ پایان تاریخ افغانستان نبود.

افغانستان هنوز زنده است؛ مردم آن زنده‌اند، فرهنگ آن زنده است، حافظه تاریخی آن زنده است و آرزوی یک زندگی بهتر همچنان در دل میلیون‌ها افغان وجود دارد.

از این‌رو، بزرگ‌ترین وظیفه نسل امروز این نیست که فقط بر سر گذشته با یکدیگر مجادله کند؛ بلکه باید از گذشته درس بگیرد تا تاریخ دوباره تکرار نشود.

افغانستان آینده باید کشوری باشد که در آن هیچ افغان احساس نکند سرنوشت او بدون حضور خودش در جایی دیگر تعیین شده است.

کشوری که در آن قدرت، امانت باشد؛ قانون، معیار باشد؛ شهروند، صاحب حق باشد؛ زن و مرد، فرصت مشارکت در ساختن آینده را داشته باشند؛ و سیاست خارجی، بر اساس منافع ملی و احترام متقابل تنظیم شود.

سخن پایانی

پانزدهم اوت ۲۰۲۱ را نمی‌توان از حافظه افغانستان حذف کرد.

اما می‌توان معنای آن را برای آینده تغییر داد.

اگر این روز تنها به نماد شکست، پیروزی، انتقام یا نفرت تبدیل شود، تاریخ دوباره ما را به همان دور باطل بازخواهد گرداند.

اما اگر آن را به فرصتی برای شناخت اشتباهات، شنیدن روایت‌های مختلف، پذیرش مسئولیت، احترام به قربانیان و بازاندیشی در مفهوم دولت، استقلال و منافع ملی تبدیل کنیم، آن‌گاه حتی یک حادثه تلخ نیز می‌تواند به درس بزرگی برای نسل‌های آینده تبدیل شود.

افغانستان به گذشته خود نیاز دارد تا آینده خود را گم نکند؛ اما آینده افغانستان نباید اسیر گذشته آن بماند.

ما بر این باوریم که بزرگ‌ترین درس ۱۵ اوت این است:

سرنوشت افغانستان نباید در میدان جنگ دیگران رقم بخورد؛ باید با اراده، آگاهی و مسئولیت مشترک مردم افغانستان ساخته شود.

و شاید مهم‌ترین پرسش برای نسل امروز همین باشد:

آیا می‌توانیم از ۱۵ اوت ۲۰۲۱، به جای یک پایان، نقطه آغاز یک آگاهی ملی تازه بسازیم؟

مدافعان منافع ملی افغانستان

به مناسبت پنجمین سالگرد ۱۵ اوت ۲۰۲۱

سید نظام‌الدین وحدت
رئیس مدافعان منافع ملی افغانستان

 

بازنشر
پیمایش به بالا