اختصاصی – بدخشان؛ محور توجه و مبدا تحولات آینده

گزارش اختصاصی نوا

با نگاهی به تحولات چند ماه اخیر در سطح افغانستان و منطقه، به نظر می‌رسد که ولایت بدخشان در حال مبدل شدن به کانون تازه‌ای از رقابت‌های ژیوپولیتیک میان قدرت‌های بزرگ است. رقابتی که ریشه در بحران‌های اخیر ایالت‌های خیبرپختونخوا و بلوچستان پاکستان دارد و اکنون به خاک افغانستان کشیده شده است.

بر بنیاد اطلاعاتی که از منابع آگاه به خبرگزاری نوا رسیده، پس از آن‌که طرح ناامن‌سازی این دو ایالت پاکستان که گفته می‌شود با دخالت شبکه‌های استخباراتی غربی و منطقه‌ای و با هدف ضربه زدن به منافع چین و شکست پروژه‌های کمربند و راه طراحی شده است و به موفقیت نیز رسیده است، اسلام‌آباد اکنون در پی اجرای الگویی مشابه در داخل خاک افغانستان، با مبدا و محوریت ولایت بدخشان، است.

از منظر تحلیل ژیوپولیتیکی، این رویکرد پاکستان را می‌توان در چارچوب سه هدف راهبردی ارزیابی نمود :

– نخست، انتقال کانون و جریان ناامنی از داخل پاکستان و خطوط مرزی به داخل افغانستان، تا فشار نظامی و امنیتی ار داخل پاکستان کاهش یابد.

– دوم، تضعیف جناح‌های درونی طالبان که رویکرد مستقل‌تری نسبت به اسلام‌آباد دارند و در مقابل، تقویت جناح‌های نزدیک به پاکستان که عمدتاً حول محور شبکه حقانی می چرخند.

– سوم، بازسازی جایگاه پاکستان به عنوان بازیگر اصلی و مجری پروژه‌های منطقه‌ ای ایالات متحده امریکا. ( طبق دیدگاه برخی از کارشناسان این پروژه ها بعد از تحویلی افغانستان به طالبان، به این گروه سپرده شده است )

در بٌعد دیگر، بخش مهم اتخاد سناریوی جدید بحران که مبدا و‌ محور آن ولایت بدخشان افغانستان مد نظر گرفته شده است، ضربه زدن به منافع رقبای ایالات متحده امریکا ( روسیه، چین و ایران ) است، سه کشوری که هر یک به شکلی، منافع راهبردی خود را در ثبات نسبی افغانستان و به‌ویژه در امنیت دهلیز واخان جست‌وجو می‌کنند.

آنچه این تحلیل را قابل‌تامل‌تر می‌سازد، واکنش طالبان به این سناریو است. به گفته ی منابع آگاه، رهبری طالبان اکنون در حال اجرای الگویی مشابه که گفته می‌شود با الهام از فرمول به‌کار رفته در خیبرپختونخوا و بلوچستان طراحی شده در ولایت بدخشان است، ولایتی که به‌طور مستقیم با چین و آسیای میانه هم‌مرز است.

هدف اعلام‌نشده ای این رویکرد را می‌توان درگیر ساختن طالبان در یک جنگ چند جبهه‌ ای از قبل طراحی شده با مخالفان و گروه‌های جهادی خارجی دانست، رویکردی که در نهایت زمینه ی گسترش ناامنی به دهلیز واخان و مرزهای کشورهای آسیای میانه را فراهم می‌سازد.

از این زاویه، بدخشان دیگر تنها یک ولایت دورافتاده در شمال‌شرق افغانستان نیست، بلکه به گره‌گاه حساسی در معادلات امنیتی میان چین، روسیه، ایران، پاکستان و غرب مبدل شده است.

از منظر ساختاری نیز، گزارش‌ها حاکی از آن است که نیروهای جنگی مرتبط با گروه‌های مختلف از جمله حزب اسلامی تر…کستان شرقی، دا…عش خرا..سان و نیروهای داوطلب جنگی وابسته به طالبان در ولسوالی‌های مختلف بدخشان جابجا شده‌اند و این نیروها طبق برنامه ی واحد های کاری سازمان سیا در افغانستان و در بدنه نظام طالبان در قالب بخش های نظامی رسمی و محلی معرفی می‌شوند تا ماهیّت واقعی استقرار آنان پنهان بماند و از بودجه دولتی اختصاص‌یافته به همان ولسوالی‌ها نیز تامین مالی می‌شوند.

این الگوی پوششی نشان می‌دهد که مرز میان “نیروهای دولتی طالبان” و “گروه‌های تر…وریستی فراملی” در عمل میدانی به شدت شکننده و در برخی موارد عملاً غیرقابل تفکیک شده است.

در مجموع، آنچه در بدخشان در حال شکل‌گیری است را باید نه یک بحران امنیتی موضعی، بلکه بخشی از بازی بزرگ‌تر ژیوپولیتیک در آسیای میانه و جنوبی خواند، بازی‌که در آن نقش پاکستان و امریکا از یک‌سو و منافع متقابل چین، روسیه و ایران از سوی دیگر، ولایت راهبردی و هم‌مرز با دهلیز واخان را به میدان درگیری غیرمستقیم قدرت‌های بزرگ مبدل می‌کند.

در نهایت واقعیت های موجود نشان میدهد که وضعیت و سیر تحولات در ولایت بدخشان افغانستان دیگر تنها به تحولات داخلی افغانستان مرتبط نیست، بلکه وضعیت و سناریوی جاری در این نقطه جغرافیایی با معادلات کلان منطقه‌ ای و بین‌المللی پیوند دارد.

بازنشر
پیمایش به بالا