نویسنده: دکتر سیدلطیف صدرا
پژوهشگر حوزه فلسفه و الهیات
مقدمه
تاریخ بشر را میتوان صحنه دائمی رویارویی دو جریان بنیادین دانست: جریان حق و جریان باطل. این تقابل، صرفاً نزاع میان افراد یا حکومتها نیست، بلکه کشمکشی عمیق میان دو نوع نگرش به هستی، انسان، آزادی، عدالت و نسبت انسان با خداوند است. از منظر الهیات و فلسفه اسلامی، تاریخ بشر دارای جهت و غایت است و در بطن آن، سنتی الهی جریان دارد که همواره حق را در برابر باطل قرار میدهد تا حقیقت آشکار گردد و انسانها در میدان انتخاب و مسئولیت، جایگاه خویش را تعیین کنند.
واقعه عاشورا، نقطهای جدا از این جریان نیست، بلکه اوج تاریخی و تجلی کامل این نبرد ازلی است؛ نبردی که از آغاز آفرینش انسان شروع شد و در کربلا به یکی از بلندترین جلوههای خود رسید.
. آغاز تقابل حق و باطل؛ از سجده فرشتگان تا عصیان ابلیس
نخستین ظهور باطل، پیش از حضور انسان در زمین و در ماجرای سرپیچی ابلیس از فرمان خداوند آشکار شد. هنگامی که خداوند آدم را آفرید و فرشتگان را به سجده بر او فرمان داد، ابلیس به سبب تکبر و خودبینی از فرمان الهی سر باز زد: «أنا خیرٌ منه؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از خاک.» در اینجا باطل، نه به صورت انکار خدا، بلکه در قالب خودپرستی و استکبار ظهور کرد. ابلیس خدا را میشناخت، اما اراده خویش را بر اراده الهی مقدم داشت. بنابراین، ریشه باطل را باید در «خودمحوری» و «استکبار» جستجو کرد.
در مقابل، حقیقت در تسلیم در برابر خداوند معنا مییابد. از این رو، نزاع حق و باطل پیش از آنکه نزاعی سیاسی یا اجتماعی باشد، نزاع میان عبودیت و خودپرستی است.
. هبوط انسان و آغاز تاریخ انتخاب
با ورود آدم و حوا به زمین، تاریخ انسان آغاز شد. انسان موجودی مختار است و اختیار، زمینه ظهور حق و باطل را فراهم میکند. اگر اختیار نبود، نه فضیلتی معنا داشت و نه رذیلتی. قرآن، تاریخ بشر را تاریخ آزمون معرفی میکند:
«الذی خلق الموت والحیاة لیبلوکم أیکم أحسن عملاً.»
بنابراین، حق و باطل دو نیروی مستقل و همعرض نیستند؛ حق، اصالت دارد و باطل، انحراف از مسیر حقیقت است. همانگونه که تاریکی نبودن نور است، باطل نیز فقدان حقیقت و خروج از مسیر الهی است.
. هابیل و قابیل؛ نخستین تجلی اجتماعی حق و باطل
نخستین نزاع انسانی میان هابیل و قابیل رخ داد. هابیل نماد ایمان، اخلاص و تسلیم بود و قابیل مظهر حسد، خودخواهی و قدرتطلبی. قتل هابیل توسط قابیل، نخستین پیروزی ظاهری باطل بر حق بود؛ اما حقیقت در وجود هابیل باقی ماند و قابیل، اگرچه زنده ماند، در واقع شکست خورده تاریخ شد. از اینجا سنتی در تاریخ شکل گرفت:
حق، غالباً در اقلیت است.
باطل، غالباً ابزار قدرت و ثروت را در اختیار دارد.
پیروزی ظاهری، ملاک حقانیت نیست.
همین سنت بعدها در کربلا نیز تکرار شد.
. تاریخ انبیا؛ استمرار جبهه حق
تمام پیامبران الهی در حقیقت حلقههای یک زنجیره واحد بودند:
آدم علیه السلام؛
نوح علیه السلام؛
ابراهیم علیه السلام؛
موسی علیه السلام؛
عیسی علیه السلام؛
و در نهایت حضرت محمد صلی الله علیه و آله.
رسالت مشترک همه آنان، مبارزه با سه ریشه اصلی باطل بود:
الف) شرک فکری:انحراف در شناخت خدا و حقیقت.
ب) استبداد سیاسی:تجلی آن در فرعون، نمرود و طاغوتهای تاریخ.
ج) فساد اقتصادی و اجتماعی
که در اقوامی چون قوم شعیب و ثروتاندوزان زمان انبیا دیده میشد. بنابراین، تاریخ نبوت، تاریخ مبارزه مستمر حق با ساختارهای ظلم و فساد است.
. پیامبر اسلام و شکلگیری جامعه توحیدی
با ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، جریان حق وارد مرحلهای تازه شد. هدف اسلام صرفاً ایجاد یک حکومت نبود، بلکه ساختن انسانی موحد، آزاد و عادل بود.
اما با فتح مکه و گسترش اسلام، بسیاری از دشمنان دیرین اسلام، به ظاهر مسلمان شدند. با آنکه بتهای سنگی شکسته شد، بتهای قدرت، ثروت و قبیلهگرایی همچنان باقی ماند.
از منظر فلسفه تاریخ، باطل پس از شکست نظامی، تغییر چهره داد و به جای مقابله آشکار، در لباس دین ظاهر شد.
. پس از رحلت پیامبر؛ بازگشت تدریجی ارزشهای جاهلی
پس از رحلت رسول خدا، جامعه اسلامی به تدریج دچار دگرگونی شد. ارزشهای توحیدی جای خود را به رقابتهای سیاسی و قبیلهای داد. در دوره خلافت اموی، خصوصاً با قدرت گرفتن معاویه، حکومت اسلامی به تدریج از مدل «خلافت الهی» به «سلطنت موروثی» تبدیل شد.
معاویه موفق شد با استفاده از:
تبلیغات،
تحریف دینی،
تطمیع،
و ایجاد ترس، ظاهر اسلام را حفظ کند، اما روح آن را دگرگون سازد. از این رو، باطل این بار نه در چهره کفر آشکار، بلکه در پوشش دین ظاهر شد؛ و همین، خطرناکترین نوع باطل است.
. یزید؛ تجلی نهایی انحراف اموی
با روی کار آمدن یزید بن معاویه، انحراف به مرحلهای رسید که دیگر امکان سکوت وجود نداشت. یزید نماد:
استبداد،
فساد اخلاقی،
دنیاطلبی،
و تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت مطلقه بود. امام حسین علیه السلام در چنین شرایطی قیام کرد. هدف او دستیابی به قدرت نبود، بلکه احیای حقیقت و اصلاح امت بود، د وصیت نامه اش چنین فرمود:
«إِنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلَا بَطِرًا، وَلَا مُفْسِدًا وَلَا ظَالِمًا، وَإِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي، أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَأَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ.»
«من از روی سرمستی و تکبر و فساد و ظلم قیام نکردم، بلکه برای اصلاح امت جدم خروج نمودم؛ میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و بر روش جدم و پدرم علی بن ابیطالب حرکت نمایم.»
(بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج۴۴، ص۳۲۹)
. عاشورا؛ تلاقی همه تاریخ
از منظر فلسفه تاریخ شیعی، عاشورا صرفاً یک حادثه در سال ۶۱ هجری نیست؛ بلکه حاصل تمام تقابلهای پیشین تاریخ است. در کربلا، دو جهانبینی در برابر هم قرار گرفتند:
جبهه حسین علیه السلام
توحید؛
آزادی معنوی؛
کرامت انسان؛
عدالت؛
مسئولیت؛
وفاداری و ایثار.
جبهه یزید
قدرتپرستی؛
دنیاگرایی؛
تحریف دین؛
ظلم؛
ترس و منفعتطلبی.
به تعبیر عارفان و حکیمان مسلمان، کربلا تجلی نبرد هابیل و قابیل، موسی و فرعون، ابراهیم و نمرود و محمد و ابوجهل در صورتی جدید بود.
. فلسفه شهادت؛ پیروزی خون بر شمشیر
منطق مادی، پیروزی را در غلبه نظامی میبیند؛ اما در منطق الهی، معیار پیروزی حفظ حقیقت است. سپاه یزید توانست بدنهای شهیدان را از میان ببرد، اما نتوانست پیام آنان را نابود کند.
به همین دلیل، عاشورا نمونهای از غلبه معنویت بر قدرت مادی است. شهید مطهری، عاشورا را نه شکست، بلکه «پیروزی آگاهانه» میداند؛ زیرا امام حسین علیه السلام با شهادت خود، وجدان تاریخ را بیدار کرد و مشروعیت حکومت اموی را فرو ریخت.
. عاشورا؛ حقیقتی فراتر از زمان
در نگاه عرفانی و حکمت متعالیه، عاشورا حادثهای محدود به یک زمان خاص نیست. حق و باطل دو جریان دائمی در وجود انسان و در جامعه هستند. هر انسانی در درون خود دارای دو گرایش است:
گرایش حسینی؛ یعنی عبودیت، عدالت و حقیقتجویی.
گرایش یزیدی؛ یعنی خودخواهی، قدرتطلبی و اسارت نفس. از این رو، عاشورا تنها واقعهای تاریخی نیست، بلکه الگویی همیشگی برای تشخیص حق از باطل است. بنابراین،
از لحظه سرپیچی ابلیس تا قتل هابیل، از مبارزات پیامبران تا بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، و از انحراف تدریجی جامعه اسلامی تا واقعه کربلا، یک حقیقت مشترک دیده میشود: تاریخ بشر، میدان رویارویی دائمی حق و باطل است.
اما حق و باطل صرفاً دو جبهه سیاسی نیستند؛ بلکه دو شیوه بودن و دو نوع انساناند. باطل، هنگامی آغاز میشود که انسان خود را جای خدا بنشاند و حقیقت را قربانی منفعت کند؛ و حق، هنگامی تحقق مییابد که انسان در برابر خداوند سر تسلیم فرود آورد و عدالت و کرامت را پاس دارد.
حادثه عاشورای حسینی، عصاره این نبرد تاریخی و تجلی کامل پیروزی حقیقت بر قدرت ظاهری است؛ واقعهای که نشان داد ممکن است حق در میدان نبرد ظاهراً مغلوب شود، اما در عرصه معنا و وجدان تاریخ، همواره پیروز و جاودانه خواهد ماند.به تعبیر مشهور:«کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا»؛یعنی جریان حق و باطل، محدود به سال ۶۱ هجری نیست، بلکه در همه زمانها و در همه عرصههای زندگی انسان استمرار دارد و هر نسل، بار دیگر در برابر انتخاب میان راه حسین و راه یزید قرار میگیرد.
