جنگ بزرگ، بازی بزرگتر

ایران در آستانه‌ی تبدیل شدن به هژمون جدید در سطح نظام بین‌الملل

 نویسنده: دکتر قبادی، پژوهشگر مطالعات استراتژیک

 

در تاریخ روابط بین‌الملل، تقریباً هیچ قدرتی بدون درگیری مستقیم یا غیرمستقیم با هژمون مسلط زمان خود، به جایگاه هژمونیک نرسیده است.

از این منظر، جمهوری اسلامی ایران نیز برای عبور از جایگاه قدرت منطقه‌ای مقاوم به بازیگر هژمونیک فرامنطقه‌ ای، ناگزیر از ورود به یک رویارویی تعیین‌ کننده با هژمون فعلی، یعنی ایالات متحده‌ی آمریکا است. جنگ اگرچه در ابعاد مختلفی هزینه دارد، اما در این چارچوب نه تهدیدی وجودی، بلکه کاتالیزور گذار تاریخی محسوب می‌شود. از این مفهوم در علم سیاست نیز به عنوان علل ظهور هژمون‌ ها یاد می‌شود که در نتیجه‌ی تقابل با هژمون مسلط به وجود می‌آید.

برعکسِ دید رسانه‌های خارجی، به ‌ویژه رسانه‌های غربی و فارسی‌ زبان مخالف نظام ایران که گویا جنگ مستقیم میان ایالات متحده‌ی آمریکا و جمهوری اسلامی ایران به تضعیف و یا حتی فروپاشی ساختار سیاسی و نظامی ایران منجر می‌شود و در برخی حالات فضای جنگ رسانه‌ای و روانی را به حدی پیش می‌برند که گویا اصلاً نظام ایران سقوط کرده و فقط کار اداری آن باقیمانده و تمام مقامات بلند پایه‌ی آن آماده‌ی انتقال به دبی یا مسکو هستند، اما وضعیت، رویکرد و راهبرد جمهوری اسلامی ایران به صورت بسیار آرام و حساب‌ شده پیام متضاد و متفاوتی را ارائه می‌دهد. برای رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران و نهادهای نظامی-امنیتی آن، بالاخص سپاه پاسداران، جنگ احتمالی نه یک سناریوی فاجعه ‌بار، بلکه فرصتی استراتژیک برای تثبیت جایگاه ایران به‌عنوان هژمونی تعیین‌ کننده در نظم جهانی جدید است.

آمادگی جنگی ایران صرفاً روانی یا ایدئولوژیک نیست، بلکه بر پایه‌ی دهه‌ها سرمایه‌گذاری در جنگ نامتقارن، متحدین ایدئولوژیک منطقه ‌ای و جهانی، عمق راهبردی منطقه‌ای و بومی‌ سازی توان نظامی شکل گرفته است.

فرض سقوط نظام ایران در اثر جنگ با آمریکا، معمولاً بر الگوی های نظیر عراق، لیبی یا افغانستان بنا شده است؛ قیاسی که از اساس نادرست است. زیرا شرایط ژئوپلیتیکی، اقتدار سیاسی و نظامی ایران با همه‌ی این کشورها متفاوت است و از سویی زیر ساخت‌ها و بازدارندگی‌ها در ایران از پیش برای شرایط چنین بحران‌هایی طراحی شده‌ اند. بناً در صورت جنگ، هزینه برای آمریکا و متحدانش به‌مراتب فراتر از تحمل افکار عمومی غرب خواهد بود و در کنار آن ایران این ظرفیت و پتانسیل را نیز دارد که میدان نبرد را از یک جغرافیای محدود به یک رویارویی چندلایه‌ی جهانی تبدیل کند.

و نکته‌ی کلیدی دیگر این است که در هیچ‌ یک از معادلات سیاسی و نظامی ایران دیگر بحث بقا وجود ندارد. تئوری و دکترین نظام جمهوری اسلامی ایران تماماً در محور ارتقا متمرکز است و سال‌هاست که از بحث بقا عبور نموده است؛ ارتقا از یک قدرت مقاوم به یک قدرت شکل‌دهنده. پس می‌توان بیان داشت که جنگ با آمریکا به‌عنوان هژمون فعلی و مسلط بر نظام بین‌الملل، حتی بدون پیروزی کلاسیک نظامی، می‌تواند ایران را به بازیگری تبدیل کند که حذف، نادیده‌گرفتن یا دور زدن آن در نظم جهانی غیر ممکن باشد.

حال می‌پردازیم به اینکه چرا آمریکا توان جنگ با ایران را ندارد و در حال عقب‌نشینی آبرومندانه است:

۱تهدید مستقیم سپاه پاسداران با فرستادن تصاویری از ناوهای آمریکایی به رئیس‌جمهور ترامپ که در تیر رس موشک‌های نقطه ‌زن سپاه پاسداران قرار دارند؛ در حالی‌که ترامپ و ارتش آمریکا باور داشتند که این ناوها حاوی جمرهای رادار گریز و سونار خاص هستند و به‌صورت پنهانی به آب‌های ایران نزدیک شده و در جریان جنگ ناگهان ایران را غافلگیر خواهند کرد، همان‌طور که در جنگ دوازده‌ روزه این کار شده بود. اما این‌ بار سپاه پاسداران، در یک اقدام پیش‌دستانه حضور شان را برای خودِشان اعلان نمود تا بدانند که می‌دانند کجا هستند.

۲اخلال در کار استارشیپ ایلان ماسک و احتمالاً اخلال در مکان‌ یابی استارشیلد (مودل نظامی استارشیپ که در اختیار وزارت جنگ آمریکا قرار دارد). البته این مسئله فراتر از یک موضوع ساده است، زیرا تا کنون روسیه نتوانسته است انترنت استارشیپ را در اوکراین مختل کند و این تکنولوژی جدید ایرانی (پارازیت‌ها) احتمالاً سرنوشت جنگ در اوکراین را هم به‌نفع روسیه تغییر دهد. همچنان چین که قرار بود رقیب استارلینک را آماده‌ی بهره‌ برداری کند نیز به نقاط ضعف این سیستم ماهواره‌ای پی خواهد برد و در ضمن اسرائیل هم اعتماد خود به سیستم استارلینک در جنگ‌های آینده را از دست خواهد داد. این حدس وجود دارد که سفر نتانیاهو برای منصرف ساختن آمریکا از مقابله با ایران نیز در همین راستا بوده باشد.

البته این پرسش نیز مطرح است که اساساً سیستم استارلینک به آمریکا و وزارت جنگ‌ اش ربطی ندارد. ولی زمانی‌که ایلان ماسک به توئیت رهبر انقلاب اسلامی به فارسی پاسخ می‌دهد «زهی خیال باطل»، مسئله مشخص می‌شود که پروژه‌ی مکان‌ یابی و ماهواره‌ای جنگ آمریکا و اسرائیل در اختیار ایلان ماسک قرار دارد که توسط متخصصین سایبری سپاه پاسداران منجر به شکست شد و تا جایگزین این سیستم پیدا نشود، آمریکا و اسرائیل به آسانی وارد هیچ جنگی نخواهند شد.

۳دستگیری و گرفتاری بخش بزرگی از عوامل نفوذی و مهره‌های میدانی آمریکا و اسرائیل در حوادث و اغتشاشات هفته‌های اخیر در ایران توسط سپاه پاسداران که تعداد این اغتشاش گران مسلح شاید به هزاران نفر برسد. این شکست نیز تأثیر عمیقی بر تصمیم نهایی آمریکا و اسرائیل دارد، زیرا تصور نمی‌کردند که ملت ایران در راهپیمایی میلیونی ۲۲ جدی سال جاری و نهادهای نظامی و امنیتی آن چنین پاسخی را به آغاز پروژه‌ی غرب در داخل شهر های ایران بدهند.

به‌صورت کلی وضعیت فعلی، رئیس‌جمهور ترامپ را به شکل خواسته یا ناخواسته در مسیر سناریوی باخت – باخت قرار داده است؛ آغاز کننده‌ی جنگ باشد هم باخته است و اگر از جنگ پا پس بکشد هم باخته است. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران که هدف هژمونیک و تبدیل شدن به یک قدرت جهانی را در آرمان و اهداف انقلاب اسلامی دنبال می‌کند و تحقق این هدف را نیز در نتیجه‌ی تقابل با هژمون مسلط ممکن می‌داند، در مسیر سناریوی بُرد – بُرد قرار گرفته است؛ اگر آمریکا با وایران وارد جنگ شود ویا هم اگر پا پس بکشد، در هر دو صورت برنده ایران است.

اسرائیل هم این نکته را به‌خوبی درک نموده که ایران اگر از این مرحله عبور کند دیگر غیر قابل مهار است و به‌شدت نگران است، زیرا تا هنوز از پیامد ها و خسارات سنگین جنگ دوازده‌ روزه بیرون نیامده و در شرایط فعلی نیز به هیچ وجه خودش توان حمله به ایران را ندارد و از سویی هم می‌داند که با آغاز جنگ مستقیم آمریکا با ایران، این اسرائیل است که یکی از مقاصد اصلی و اولیه‌ی موشک‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

شاید بدشانس‌ ترین نظام سیاسی در تاریخ سیاسی جهان، اسرائیل باشد. از یک‌ طرف تا هنوز با مشکل مشروعیت و رسمیت سرزمینی و حاکمیت سیاسی مواجه است و از سوی دیگر با دشمنی مثل ایران مواجه است که اگر هر طرفی به آن حمله کند، اولین هدف تهاجمی آن اسرائیل است و جالب‌تر اینکه نابودی اسرائیل جز قوانین رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران است.

بازنشر
پیمایش به بالا