خروج از NPT؛ آیا ایران دیگر چیزی برای از دست دادن دارد؟

پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) بر سه ستون بنا شده بود. جلوگیری از گسترش تسلیحات هسته‌ای، تضمین حق استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای برای اعضا، و تعهد قدرت‌های هسته‌ای به خلع سلاح تدریجی. ایران از اواخر دهه ۱۹۷۰ عضو این پیمان بوده، تعهداتش را رعایت کرده، و در مقابل چه دریافت کرده است؟ بمباران تأسیسات هسته‌ای‌اش به دست دو کشوری که یکی اصلاً عضو این پیمان نیست و دیگری خودش یک‌طرفه از توافق هسته‌ای خارج شد.

میراث یک رژیم دیگر

پیش از هر بحثی درباره ماندن یا رفتن، یک پرسش بنیادی‌تر مطرح است. آیا جمهوری اسلامی اصلاً ملزم به رعایت پیمانی است که رژیم پیشین امضا کرده؟

ایران این پیمان را در سال ۱۹۷۰ در دوره حکومت محمدرضاشاه پهلوی امضا و تصویب کرد؛ رژیمی که در سال ۱۳۵۷ با یک انقلاب مردمی سرنگون شد. جمهوری اسلامی ایران نظامی با قانون اساسی، مشروعیت، و ساختار سیاسی کاملاً متفاوت است. در حقوق بین‌الملل، اصل «تغییر بنیادین اوضاع و احوال» که در ماده ۶۲ کنوانسیون وین آمده، به دولت‌ها حق می‌دهد از تعهداتی که در شرایط کاملاً متفاوت پذیرفته شده‌اند خارج شوند.

نه تنها ساختار سیاسی ایران از بنیاد تغییر کرده، بلکه محیط امنیتی، توازن قوا، و ماهیت تهدیدات نیز به‌کلی دگرگون شده است. کشوری که این پیمان را امضا کرده دیگر وجود ندارد؛ این واقعیتی است که هم از منظر حقوق بین‌الملل و هم از منظر مشروعیت سیاسی قابل استناد است و جای شگفتی دارد که تهران تاکنون به‌صراحت از این استدلال در مجامع بین‌المللی بهره نگرفته است.

یک پیمان، دو معیار

ایران در زمان حملات امریکا به تأسیسات هسته‌ای‌اش، به تعهدات NPT پایبند بود. این نکته‌ای نیست که بتوان از کنارش گذشت. هیچ ماده‌ای در NPT وجود ندارد که به کشور دیگری اجازه دهد تأسیسات صلح‌آمیز هسته‌ای یک عضو متعهد را بمباران کند. با این حال، در ۲۲ جنوری ۲۰۲۵، نیروهای هوایی و دریایی امریکا تأسیسات فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار دادند و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از وارد شدن «خسارات هنگفت» به این سایت‌ها خبر داد.

طرف ایرانی استدلال کرد که وقتی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به‌طور ضمنی حملات دشمن به تأسیسات ایران را تشویق می‌کند و امریکا و اسرائیل بدون هیچ مانع یا محکومیتی از سوی آژانس این حملات را انجام می‌دهند، دیگر هیچ توجیهی برای ماندن ایران در NPT باقی نمی‌ماند.

این استدلال نه احساساتی است، نه بهانه‌جویانه، بلکه پشتوانه حقوقی محکمی دارد. ماده ۱۰ پیمان NPT صراحتاً به هر عضو حق خروج از پیمان را در صورتی که رویدادهای فوق‌العاده منافع عالیه کشورش را به خطر انداخته باشد اعطا می‌کند. بمباران تأسیسات هسته‌ای صلح‌آمیز یک عضو متعهد، دقیقاً تعریف «رویداد فوق‌العاده» است. جالب آنکه این حق را نه منتقدان پیمان، بلکه خود متن NPT به رسمیت شناخته است.

پس چه چیزی مانده که از دست برود؟

این پرسش محور اصلی بحث است. ایران طی دو دهه گذشته تقریباً تمام هزینه‌های یک کشور منزوی را پرداخته، بدون اینکه به جایگاه یک قدرت هسته‌ای مستقل دست یافته باشد. تحریم‌های فلج‌کننده، محاصره بانکی، ترور دانشمندان، خرابکاری در تأسیسات، و سرانجام بمباران مستقیم. همه اینها در دوره‌ای اتفاق افتاد که ایران رسماً عضو NPT بود و بازرسان آژانس در خاکش حضور داشتند. عضویت در پیمان نه سپری در برابر تهدید بود، نه تضمینی برای امنیت؛ بلکه در عمل به ابزاری برای نظارت و جمع‌آوری اطلاعات علیه ایران تبدیل شد.

ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، صراحتاً گفت که ماندن در NPT هیچ سودی برای ایران نداشته است. این جمله خلاصه یک واقعیت انکارناپذیر است. اسرائیل هرگز به NPT نپیوسته، زرادخانه هسته‌ای دارد، و نه تنها تحریم نشده، بلکه بزرگ‌ترین دریافت‌کننده کمک نظامی امریکا است. ایران عضو پیمان است، متعهد به تعهداتش بوده، و زیر بمباران قرار گرفته. این تناقض دیگر نیازی به تفسیر ندارد.

فشار داخلی برای خروج

در اعقاب جنگ، بحث خروج از NPT دیگر صرفاً حرف تحلیلگران نبود. در ۲۸ مارچ ۲۰۲۶، ملک شریعتی، نماینده مجلس ایران، لایحه‌ای با عنوان «حمایت از حقوق هسته‌ای ملت ایران» ارائه داد که بر سه محور استوار بود: خروج از NPT، لغو قانون اجرای برجام، و حمایت از عقد موافقت‌نامه‌های بین‌المللی جدید با کشورهای هم‌راستا.

در همین دوره، امریکا و اسرائیل حملات خود را به سایت‌های هسته‌ای غیرنظامی، کارخانه‌های فولاد، و یک دانشگاه گسترش دادند. این واقعیت میدانی، هر استدلالی درباره «مزایای عضویت در NPT» را بی‌معنا می‌کند.

وقتی حتی دانشگاه و کارخانه فولاد هدف قرار می‌گیرد، دیگر بحث بر سر برنامه هسته‌ای نیست؛ بحث بر سر اراده‌ای است که می‌خواهد توان صنعتی و علمی یک کشور را در کل نابود کند.

چرا هنوز خارج نشده‌اند؟

با تمام اینها، ایران تا این لحظه از NPT خارج نشده است. دلیل را باید در منطق دیپلماتیک جاری جستجو کرد، نه در دلبستگی به پیمانی که ثابت کرده حافظ حقوق اعضای ضعیف‌تر نیست. پس از نزدیک به شش هفته درگیری، در ۸ اپریل ۲۰۲۶، پاکستان آتش‌بس مشروطی میان امریکا و ایران ترتیب داد و مذاکراتی با میانجیگری اسلام‌آباد آغاز شد که موضوعاتی چون آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، برنامه هسته‌ای و موشکی، بازسازی و تحریم‌ها، و توافق صلح بلندمدت را دربر می‌گرفت.

در این شرایط، خروج فوری از NPT می‌تواند میز مذاکره را برهم بزند و دست ایران را در چانه‌زنی برای رفع تحریم‌ها و جبران خسارات جنگ کوتاه‌تر کند. همزمان، ایران پنج سند کاری برای کنفرانس بازنگری NPT در سال ۲۰۲۶ تسلیم کرد، نشانه‌ای از اینکه تهران تهدید خروج را به‌عنوان اهرم فشار نگه می‌دارد، نه به‌عنوان تصمیمی که فوراً اجرا شود. این رفتار دوگانه سیاستی حساب‌شده است، اما نمی‌توان آن را بی‌نهایت ادامه داد.

راه بیرون رفت از بحران

ایران در یک دوراهی راهبردی ایستاده که هر دو مسیر هزینه دارد، اما بی‌تصمیمی و ادامه وضع موجود پرهزینه‌ترین گزینه است. راه واقع‌بینانه خروج از این بحران سه لایه دارد.

لایه نخست، استفاده از NPT به‌مثابه اهرم، نه زنجیر است. ایران باید پیش از هر توافق، خروج از پیمان را به‌عنوان گزینه‌ای جدی روی میز نگه دارد و در مذاکرات جاری از آن به‌عنوان کارت چانه‌زنی استفاده کند. همچنین استدلال حقوقی مشروعیت پیمان که به دوره پیش از انقلاب تعلق دارد باید به‌صراحت در مجامع بین‌المللی مطرح شود. تعهد یک‌طرفه به ماندن در پیمان، فشار دیپلماتیک ایران را از بین می‌برد.

لایه دوم، توافق جامع با تضمین‌های واقعی، نه تکرار برجام است. ایران باید از تجربه تلخ برجام درس بگیرد. توافقی که یک طرف بتواند یک‌شبه از آن خارج شود و طرف دیگر هیچ مکانیزم جبران خسارتی نداشته باشد، ارزش امضا ندارد. هر توافق جدید باید دارای تضمین‌های چندجانبه، مکانیزم اجرایی الزام‌آور، و ضمانت‌های امنیتی حقیقی باشد. رفع تحریم‌ها، جبران خسارات جنگ، و تضمین عدم تکرار حمله نظامی باید پیش‌شرط‌های غیرقابل مذاکره باشند.

لایه سوم، ساختن ائتلاف موازی بدون وابستگی انحصاری است. پیشنهاد مجلس برای عقد موافقت‌نامه‌های بین‌المللی جدید با کشورهای هم‌راستا در چارچوب سازمان شانگهای و بریکس ایده‌ای است که باید جدی‌تر دنبال شود. ایران نباید همه تخم‌مرغ‌هایش را در سبد مذاکره با واشنگتن بگذارد. متنوع‌سازی روابط راهبردی با روسیه، چین، هند و کشورهای منطقه حاشیه امنیت دیپلماتیکی ایجاد می‌کند که در صورت شکست مذاکرات، تهران را در برابر انزوای کامل محافظت کند.

آنچه مسلم است این است که NPT به شکل کنونی‌اش در قبال ایران شکست خورده. پیمانی که نتواند از حق صلح‌آمیز اعضای متعهدش در برابر حمله نظامی دفاع کند، اعتبار ذاتی ندارد. سؤال اصلی دیگر «ماندن یا رفتن» نیست؛ سؤال اصلی این است که ایران چگونه از موضع یک کشور آسیب‌دیده اما نه شکست‌خورده، به توافقی دست یابد که این بار نه بر پایه اعتماد ساده، بلکه بر پایه منافع متقابل تضمین‌شده و موازنه قدرت واقعی استوار باشد.

 کشوری که پیمانش را امضا کرده دیگر وجود ندارد، پیمانی که حامی‌اش بود نقض شده، و قدرتی که باید ناظرش می‌بود بی‌طرفی‌اش را از دست داده است. این سه واقعیت با هم، بنیان حقوقی و اخلاقی هر تصمیم آینده‌ای را می‌سازند.

نویسنده: سید حسین «موسوی» آگاه امور بین‌الملل

بازنشر
پیمایش به بالا