کالبد بی‌جان تحصیل در افغانستان

نویسنده: سید میثم «احمدی»

ادعای وزیر تحصیلات عالی طالبان مبنی بر «توجه ویژه» به تحصیلات عالی، نه‌تنها یک تناقض آشکار، بلکه مصداق مهندسی معکوسِ یک فاجعهٔ انسانی و علمی است. هنگامی که دروازه‌های دانشگاه به روی نیمی از پیکرهٔ جامعه بسته می‌شود، صحبت از «تقویت پوهنتون‌ها» و «تربیهٔ متخصص» چیزی جز پروپاگاندا نیست. ما در اینجا نه با یک بحران جنسیتی، بلکه با اخته‌شدن بنیادینِ شاکلهٔ تولید علم روبه‌رو هستیم.

نصاب علمی، در غیاب اندیشه و تعطیلی زنان در مقام استاد و محصل، دچار یک فروپاشی پارادایمی شده است. دانشگاه بدون زنان، تبدیل به یک نهاد تک‌بُعدی و عقیم می‌شود که حذف پرسش‌گری، تفکر انتقادی و نگاه انسانی را تاب می‌آورد. حرفه‌ای‌گری در تحصیلات عالی، پیش و بیش از آزمایشگاه و کتاب، در گروِ تکثر و تنوع‌بخشی به ذهن‌های فعال است؛ در فقدان این تکثر، نصاب به یک «حدیث نفس» بدوی و غیرحرفه‌ای تقلیل می‌یابد که فاقد اعتبار در هر شاخص جهانی دانش است.

مفهومی به نام «جامعات دینی»، که جایگزین دانشگاه مادر شده است، خود گواه تعریف مضیق و عقیدتی از علم است؛ تعریفی که در آن، پرسش با تقلید و نوآوری با تبعیت جایگزین شده است.

حتی اگر بودجه‌های عمرانی افزایش یابد، خروجی یک سیستم آموزشی تک‌جنسیتی که از نگاه، تحلیل و خلاقیت نیمی از جمعیت محروم است، نه «متخصص»، بلکه تکنوکرات‌های منفعل یا ایدئولوگ‌های متصلب خواهد بود. این ادعا که توجه به تحصیلات افزایش یافته است، از منظر معرفت‌شناسی آموزشی باطل است؛ زیرا بنیادی‌ترین شرط یک نهاد علمی، یعنی جهان‌شمولی و آزادی دسترسی به دانش، به‌طور کامل نقض شده است. آنچه در قندهار بررسی شده است، جلسه‌ای بر ویرانه‌های یک نظام علمی است و حاصل آن، نه تربیت نیروی انسانی توسعه‌گرا، بلکه تعمیق بحران توسعه‌نیافتگی در لفافهٔ آمارهای ساختگی خواهد بود.

بازنشر
پیمایش به بالا