علامه بلخی و برنامۀ تغییر

نویسنده: پروفیسور سید حسین اشراق حسینی – اندیشمند برجسته افغانستان

پنجاه و هشت سال پیش در روز ۲۴ سرطان/تیر، علامه سید اسماعیل بلخی، آن «ماه شبِ دَیجورِ» افغانستان، از نورافشانی بازماند. او با وجودِ آنکه «چهارده سال را در زندانِ مخوف دهمزنگ» (فرهنگ، ۱۳۸۰: ۶۷۳)، بدترین و سیاه‌ترین زندانِ «قرون وسطایی رژیم طاغوتی شاهى به سر برد و آنگاه به شهادت رسید» (خسروشاهی، ۱۳۷۰: ۸)، اما در همۀ عمرش صدای پرقدرتِ مبارزه برای آزادی و عدالت بود؛ صدایی برای «تغییر» که هنوز هم در گوش زمان طنین‌انداز است.

علامۀ شهید بلخی به این دلیل در تاریخ معاصرِ افغانستان مهم شمرده می‌شود که «در اوج سکوتِ مرگبار، در برابرِ تمامیت‌خواهی، جادوی تبعیض را نشانه گرفت و از شرِ استبداد برای انحطاط جامعه سخن به میان آورد» (اشراق، ۱۴۰۰). وی هوشیارانه شبهه‌افکنی در بنیان‌های فکری مسلط بر جامعه را وجهۀ همتِ خود قرار داد و برای گشودنِ حوزه‌های ممنوعه، اساس کار را بر توهم‌زدایی فضای ساختار‌یافتۀ فرهنگی و به پرسش گرفتنِ افسونگری‌های مطلق‌انگارانۀ سیاسی گذاشت.

بلخی را می‌شود پیشکسوتِ الهام‌بخشِ «گذار» به شمار آورد که با خروج از سنت‌های محافظه‌کارانۀ زمانش، به نقدِ بنیادین تعبیرها و روش‌های توجیه‌گرایانه پرداخت و مفاهیم جدیدی مانندِ «آزادی»، «جمهوری»، «عدالت اجتماعی»، «حقوق نسوان»، «تغییر» و «تکامل» را واردِ فرهنگ مبارزات سیاسی افغانستان کرد.

بلخی تبانی شیخ و مستبد را آفتِ بزرگ برای سلامت جامعه می‌دانست و در برابرِ آن موضعِ روشن و افشاگرانه داشت. ویژگی دیگرِ او تأویل‌گری نقادانۀ وی بود. او هوشمندانه متنِ سنت را از نو قرائت نمود، پیام آن را با افقِ زمانِ خودش آشتی داد و در جهتِ این‌زمانی و این‌زبانی کردنِ آن توفیق به دست آورد.

علامه بلخی با وجودِ اینکه از یک سو افشاگرِ انحطاطِ اجتماعی و مصمم برای برچیدنِ نظمِ کهنۀ استبدادی و زوالِ بت‌های پیش‌داوری «زمانۀ عُسرت» در افغانستان بود، از جانبِ دیگر، منشِ عارفانه، کاریزمای معنوی، مردم‌گرایی صمیمانه، آزادگی، فروتنی و روشن‌بینی‌اش، او را از دایره‌های فرقه و زبان و نژاد بیرون آورده و در اوج اعتماد اجتماعی قرار داده بود.

او را تحلیلگران با دغدغه‌های اساسی و پرسش‌های بنیادینش می‌شناسند؛ به گونه‌ای که راه و روش و محتوای مبارزۀ خودش را نیز در همان چارچوب تعریف کرده بود. وی را می‌توان به عنوانِ نمادِ روح پرسشگرِ جامعۀ افغانستان در دوران معاصر در نظر گرفت. او در مواجهۀ سنت و مدرنیت، به دنبال یافتنِ راهِ سازگاری ترقی‌خواهیِ مدرن و معنویتِ سنتی بود.

بلخی نسبت به خیلی از مبارزان هم‌عصرِ خود از امتیازِ بزرگی برخوردار بود. او با پشتوانۀ افکارِ فلسفی، مواضع سیاسی‌اش را استحکام می‌بخشید و در هماهنگی با آن، در برابرِ نظامِ حاکمِ خودکامه جبهه‌آرایی می‌کرد. افزون بر آن، با بهره‌گیری از شعرِ پایداری، از سازش‌ناپذیری با ستم‌پیشگانِ زمانش سخن به میان آورد و در پیشاپیشِ ادیبانِ بیدارگرِ جامعه قرار گرفت؛ تا آنجا که منتقدان ادبی از وی به عنوانِ پیشکسوتِ «شعرِ مقاومت» افغانستان نیز یاد کرده‌اند. به گمان کاظم کاظمی، علامه بلخی:

«به شعر، بسیار کاربردی و محتواگرایانه می‌نگریست و این، لازمۀ شعر مقاومت است. برخورد او با دستگاه حکومت از نوع ستایش‌های نصیحت‌آمیز یا نصیحت‌های ستایش‌آمیز شاعران رسمی همچون شادروان خلیل‌الله خلیلی نبود. او نه قصد اصلاح، که قصد براندازی نظام شاهی را داشت، هم در نظر و هم در عمل، و چنین بود که با جمعی از یارانش در پی طرحی برای ساقط کردن حکومت برآمد و البته این طرح، با افشا شدنش به قیمت یک زندان طولانی‌مدت برای بلخی و جمعی از یارانش تمام شد (کاظمی، ۱۳۹۶).»

زندانِ وحشتناک دهمزنگ، اما نتوانست روحیه‌اش را بشکند. وی با شجاعت تمام فریاد می‌نمود:

حاجتی نیست به پرسش که چه نام است این‌جـــا
جهل را مسند و بر فقر مقام است این‌ جـــــا

عــــلم و فضل و هنر و سعی و تفـــــــکر ممنوع‌
آنچه در شرع حلال است، حرام است این‌جا

… فکرِ مجموع در ایـن قافله، جز حیرت چیست؟
زان که اندر کف یک فرد زمام است این‌جا

… بلخیا! نکبت و ادبـــــــار ز سستی پیــداست‌
چارۀ این‌همه یکباره قیام است این‌جا
(بلخی، ۱۳۸۱: ۱۸۰)

از همین رو، پرتو نادری نیز وقتی از «شعر مقاومت» سخن می‌گوید، شعرهای او را سرشار از روح مبارزه و پرخاش آگاهانه در برابرِ دستگاه حاکمه معرفی می‌کند. به پنداشتِ وی:

«شعرهای علامه سید اسماعیل بلخی لبریز از روح مبارزه و پرخاش آگاهانه در برابر دستگاه حاكمه است. او خود بزرگ‌ترین شعر مقاومتی است كه بر كتیبۀ تاریخ حك شده است. آزاده‌مردِ متفكری كه سال‌های درازی را در سلول‌های نمناك زندان دهمزنگ سپری كرد و زبونی را نپذیرفت. شاید هنوز روی دیوارها و دروازه‌های نظارتخانۀ صدارت و زندان پلچرخی شعرهای این شهید بزرگوار را كه زندانیان نوشته‌اند وجود داشته باشد.

در سال‌های زندان، در كمتر سلولی بود كه این بیت را نخوانده باشم:»

ما تن به فنا دادیم تا زنده شما باشید
بر خاک مزارِ ما دستی به دعا باشید
(نادری، ۱۳۹۴).

علامه بلخی در واقع از رهگذر پارادایم اخلاقِ فضیلت، بهره‌گیری از قابلیت‌های زبانی و ادبی و همچنان طرحِ نظریۀ اجتماعی، تصویرها و تصورهای خودش را ارائه می‌کرد و چشم‌اندازی برای خروج از نابسامانی‌های اجتماعی به وجود آورده بود. او درشتی‌های مبارزه و زیباشناختی‌های سرشار از نرمشِ شعر را درآمیخته، انحطاط اجتماعی را نشانه گرفته و «تحولات سیاسی و اجتماعی کشور و جهان را در شعرهایش انعکاس داده است» (شجاعی، ۱۴۰۰: ۳۴). از همین رو، تحلیلگران تأکید کرده‌اند: «بلخی از حیث آزادی‌خواهی سرآمد شاعرانِ معاصر خویش به شمار می‌رود و کمتر شعری از او از توجه به مسائل سیاسی و اجتماعی جامعۀ خود و حتی جهان اسلام خالی است» (جعفریان، ۱۳۷۰: ۳۸)، مزیتی که بر بنای آن «او را بنیان‌گذار ادبیات انقلابی افغانستان در دورۀ معاصر می‌دانند» (اسعدی، ۱۳۶۶: ۸۹).

بلخی از آنجا که چهرۀ ماندگار و پیشگامِ مبارزات آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه در تاریخ معاصر کشور است، حق بزرگی بر مردم افغانستان دارد. می‌باید پیام آن نکتۀ‌دانِ عشق را دوباره قرائت نمود و چشم‌اندازهای نوینی برای جامعۀ‌مان به وجود آورد. از همین رو، می‌توان مدعی شد که نقش ایشان در تاریخ معاصر افغانستان، چه به لحاظ سلبی و چه از وجه ایجابی، از اهمیتِ فراوان برخوردار است.

به لحاظ سلبی، او انکارِ ساختِ سلسله‌مراتبی در مناسباتِ اجتماعی را در پیش گرفت و به لحاظ ایجابی، قبول مسئولیت‌های اجتماعی مبتنی بر اخلاقِ فضیلت برای ایجاد فضای بیناسوژه‌ای در جامعه را بر عهده گرفته بود. به همین جهت، بازخوانی آرا و اندیشه‌های او قابل توجیه و منطقی است.

اکنون که 58 سال از شهادت علامه بلخی می‌گذرد، ذهن ما را به روزگاری معطوف می‌کند که او ۳۳ سال تمام، یعنی از سال ۱۳۱۴، به مبارزاتش ادامه داده و در آن جریان، در سال ۱۳۲۲، یعنی 83 سال پیش، «حزب ارشاد را پایه‌گذاری نموده» (عرفانی، ۱۳۹۷: ۱۷) و برای «تغییر» در اوضاع و شرایط افغانستان اندیشیده و برنامۀ اعتدالی مبتنی بر اعتماد اجتماعی برای مردم‌سالاری را ارائه کرده بود.

اصالتِ مبارزۀ بلخی از آنجا واجدِ اهمیتِ اساسی است که مبارزه در برابرِ علل، انگیزه‌ها، افکار و شیوه‌های استبدادی در کشور و حتی منطقۀ ما شبیه رؤیا بود. اما او با ذهنِ وقاد و روحِ سرشار از خطرپذیری، به گونه‌ای عملی پرچم مبارزه را بر دوش کشید و الهام‌بخش نسل‌ها و جریان‌های مبارزاتی پس از خودش شد.

پدیدۀ به نام بلخی را می‌توان همچون رخدادی در نظر گرفت که در جهتِ ارائۀ بدیل برای گذار از «نازایی تب‌آلود» جامعه‌اش می‌اندیشید و در مواجهه با بحران‌های ناشی از آن، ترکیبِ «خرد» و «خطر» را برگزیده بود. حقیقتِ مورد نظرِ او، پدیدار شدنِ امرِ نو بود تا دردِ انتظارِ اجتماعی فروکاسته شود و عمومیتِ معادلۀ «خدایگان و بنده» در نسبت‌های گوناگونِ جامعه از بُن برافکنده شود.

خروش او برای امرِ نو، در واقع از اوجِ سرسپاری وی به حقیقت حکایت می‌نمود؛ حقیقتی که مرزبندی‌های مبتنی بر توهم را با چالش روبه‌رو می‌کرد و تراژدیِ نابرابری را نقطۀ پایان می‌گذاشت. حقیقتِ او در واقع نوعی کمال‌گرایی از جنسِ گرایشی معطوف به خودحرمتی و دیگردوستی بود. او از همین منظر به قضایا می‌نگریست و سقراط‌گونه تحملِ وفاداری به میلش را تمرین کرده بود.

به سخن دیگر، او در راه مبارزه، رفتن به زندان و برگزیدنِ مسیرِ شهادت را همواره در پیوندِ «میل»ش با «رخدادِ حقیقت» به نمایش گذاشته بود؛ روندی که نه‌تنها ربطی به رفاه فردی او نداشت، بلکه برعکس، یکسره موجبِ درد و رنجِ جسمانی و اضطرابِ روانی ایشان نیز گردیده بود. به همین جهت، بلخی مواجهۀ شکوهمندش با ناهنجاری‌های زمانِ خودش را نیازمندِ تأیید و ستایش دیگران نمی‌دانست؛ رخدادی که سلسلۀ آن در نوع خود یگانه و منحصر به فرد بوده است. اینک که ردِ پای آن رخداد و وفاداری‌های ذهنی نسبت به آن باقی مانده است، ما را مطمئن می‌کند که چه‌قدر از دردِ انتظار، سرشار از خرسندی بوده است و همچون عاشقِ منتظر برای حادثۀ بزرگِ وصل، از قدرتِ تحمل برخوردار بوده و با نفسِ مسرورش به استقبالِ ریسک و خطر رفته بود. به همین جهت فریاد می‌کرد که:

ای خوشا ساعات و هنگام خـــــــطر
عیدِ مستان است ایام خـــــــــــــــطر

این ســــــروش آید ز پیر می‌فروش
شربتِ کوثر بود جام خــــــــــــــطر

نوش جامی، تا کــــــه آگاهت کنند
خطِ انجام از سرانجامِ خــــــــــــــطر

بوالهوس! بگذر ز لاف پختـــــــگی
پختۀ راحت، بود خام خـــــــــــــــطر

چشــــــــمِ مجنون بایدت تا بنگری
خیمۀ لیلاست هر گام خــــــــــــــطر

با خـطر خوش باش، بلخی! دیده شد
می‌گریزد مرگ، از نام خــــــــــــطر

چیزی که نشان می‌دهد او متوجه معنای «پارادوکس بردباری» نیز بوده است. پارادوکس بردباری به این معناست: «اگر جامعۀ بدونِ محدودیت بردبار باشد، سرانجام توانایی این جامعه برای بردباری توسط افرادِ نابردبار از بین می‌رود» (Popper, 2012: 581). بنابراین، می‌توان حق داشته باشیم تا نابردباران را تحمل نکنیم و خودبرتربینی آنها را با چالش روبه‌رو نماییم؛ رویکردِ ارزشمندی که علامه بلخی برای برجسته کردنِ آن، مخاطره را پذیرا شد و زندان و شکنجه و شهادت را به جان خرید.

سیرِ اندیشه‌ورزی و مبارزۀ سیاسی ـ اجتماعی علامه بلخی نکته‌های آموزندۀ زیادی دارد که هم امروز و نیز در آینده، بازخوانی و تفسیرِ نو از جنبه‌های متنوع آنها، بر بیداری و خودآگاهی ما می‌افزاید؛ زیرا هنوز که هنوز است جامعۀ ما با «توسعه» به مفهوم دقیق آن فاصلۀ زیادی دارد و ایجاب می‌کند برای آوردنِ «تغییر»، مشعل‌های روشن‌شده به واسطۀ الگوهایی همانندِ علامه بلخی را پرفروغ نگه داریم.

تحلیلگران از علامه بلخی به عنوان «سیاستمدارِ آزادی‌خواه» (آهنگ: www.kabulnath.de) و شخصیتی جامع‌الاطراف یاد می‌کنند که هم در حوزۀ نظری دارای قدرتِ تفکر و ظرفیت علمی بود و هم در قلمرو کنشگری در حوزۀ عمومی تأثیرگذار بود. او که «پیروانی زیاد در بین مردم افغانستان داشت» (آهنگ: www.kabulnath.de)، حتی در گفت‌وگو با برجستگان جهان اسلام از جاذبۀ ویژه و نیروی الهام‌بخشی بر آنان برخوردار بود؛ چنان‌که آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی اذعان کرده است: «من دو سه جلسه خدمت ایشان [علامه بلخی] رسیدم، واقعاً یک فصل تازۀ در افکار من گشوده شد» (مکارم شیرازی، ۱۳۸۹: ۸).

تجربۀ مبارزاتی علامه بلخی می‌آموزاند که برای آوردنِ «تغییر» در جامعه می‌باید مرزِ «حوزۀ خصوصی» از «حوزۀ عمومی» را در نظر گرفت، تفاوت‌ها را به رسمیت شناخت و تعامل میان افق‌ها را مهم انگاشت، اساس کار را بر توسعۀ انسانی گذاشت، گفتمان مردم‌سالاری را ارزشمند تلقی کرد، منطق گفت‌وگو میانِ «من» و «دیگری» را به عنوان برهم‌کنشِ ارتباطیِ فهمِ متقابل جدی گرفت و سرانجام، معنوی زیستن و مدرن بودن را نباید در تزاحم با یکدیگر تلقی نمود.

آثارِ به‌جا مانده از علامه بلخی نشان‌دهندۀ این واقعیت است که او متفکرِ آگاه به زمان، «اندیشمند عدالت‌خواه» (اقبالی، ۱۳۸۹: ۷۹)، منتقدِ پیگیرِ انحطاط اجتماعی، آشنا با تحولاتِ معاصر، تحول‌گرا، اخلاق‌مدار و مبارزِ سرسپردۀ عدالت و برابری در جامعۀ خودش بود.

نحوۀ اندیشیدن، طرز مواجهۀ او با نابسامانی‌های اجتماعی، ویژگی‌های شخصیتی، قدرتِ بیان و منطقِ خطرپذیری، او را به عنوان شخصیتی کاریزماتیک و قابل اعتماد برای توده‌ها و همچنان نقطۀ وصلِ واقعیت‌های اجتماعی برای رفع جزمیت‌ها تبدیل کرده بود.

او برای افغانستان و حتی جهان اسلام، قبل از هر چیز، بازگشت به عظمتِ علمی ـ فرهنگی، پرداختن به امرِ توسعۀ اقتصادی و اجتماعی، برچیدن بساط سیستم‌های استبدادِ خاندانی، مشارکت اجتماعیِ متبلور در نظام جمهوری، رعایت اصلِ تسامح با دیگران، کنار آمدن با مدرنیت و سرانجام، اخلاقی زیستن در حین نوگرا بودن را به مثابۀ خطوط اساسی منظومۀ فکری‌اش پذیرفته بود.

علامه بلخی با وجودِ اینکه از دست رفتنِ عظمتِ علمی و معنوی جامعه و حوزۀ تمدنیِ خویش را نتیجۀ غفلتِ تاریخی می‌دانست و از نوستالژیِ خودش در این زمینه سخن می‌گفت، اما یوتوپیاگرا و ایدئولوژی‌زده نبود. او را می‌توان سیاستمدارِ فرهنگی، مبارزِ آراسته با ارزش‌های معنوی، روشنفکرِ منتقد و نوگرایِ متصل با سرچشمه‌های میراثِ تمدنیِ جامعه‌اش معرفی کرد.

از نظر وی، تحولِ معطوف به انقلابِ فرهنگیِ کیفیت‌مدار از اهمیتِ کانونی برخوردار بوده و غفلت از آن را مایۀ اصلی عقب‌ماندگیِ جامعه و حوزۀ تمدنیِ ما به شمار می‌آورد. به همین جهت تأکید نموده است:

«اگر کشورها و ملل جهان بخواهند پیشرفته و مترقی شوند، باید در سطح علم و حکمتِ خود تغییر و تحول ایجاد کنند … امروز، روز جنبشِ متینِ علم و فرهنگ است، جنبش و انقلابی که حکایت از تحولِ علم و دانش کند و بشر را در جایگاه متعالی‌اش یعنی تکامل برساند. (هادی، ۱۳۹۷: ۱۲۳)»

وی در واقع یکی از نقطه‌های عطفِ مبارزاتِ حقوقِ انسانی در افغانستان به شمار می‌رود. جرمش «نه» گفتن به طلسمِ سلطۀ نامشروع و یک‌سویۀ خاندانی در افغانستان بود. ایشان حقیقتِ مبارزه‌اش را با هیچ امتیازی معامله نکرد؛ به همین جهت همیشه عظمتِ روحش برای انسان‌های شریف قابل احترام است.

شهادتِ ایشان ضایعۀ بزرگی به شمار آمده است، اما از آنجا که بخشِ اعظمِ آموزه‌ها و پیام‌هایش آینده‌نگرانه بوده است و در قالبِ ارزش‌ها و مفاهیم ارائه شده‌اند، می‌توانند برای ما و آیندگان آموزنده و ارزشمند باشند. توجیهِ بازخوانیِ اندیشه‌ها و آموزه‌هایش نیز همین است.

شایانِ یادآوری می‌دانم، سحرگاهِ ۲۴ سرطان/تیر ۱۳۴۷، هنگامی که علامه بلخی زندگی را بدرود گفت، اندوهناک‌ترین و سیاه‌ترین سحری در تاریخ معاصرِ افغانستان به شمار می‌رود. پس از پخش خبرِ مرگِ علامه بلخی:

«آوای قرآن از مناره‌های مساجد بلند بود. بعد از اذان صبح، با پخش صدای گریه از نوار و تلاوت آیۀ «انا لله و انا الیه راجعون»، سکوتِ شهر با فریاد «واغربتا» و «واحسینا» شکسته شد. دسته‌های عزادار، گروه‌گروه در خیابان‌های منتهی به بیمارستان به عزاداری پرداختند. (مرتجی، ۱۳۹۲)»

شجاعتِ تحسین‌برانگیزِ علامه بلخی حکایت از آن داشت که در برابرِ زور تسلیم نشود و برای مصالحِ عمومیِ مردم، خود را قربانی نماید. به قول دکتر امین برین زوری، او «از آن قماش انسان‌ها نبود که در زیر لحاف بمیرد» (خامه‌یار، ۱۳۸۹: ۱۷).

منابع

آهنگ، آصف. خاطرات زندان؛ یادداشت‌های از دیوارهای زندان. وب‌سایت کابل ناتهـ:
https://www.kabulnath.de/Salae_Doum/KhateraZendan/KhaterateZendan_3.html

اسعدی، مرتضی (۱۳۶۹). جهان اسلام، ج ۱، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.

اشراق، سید حسین (۱۴۰۰). راه مدنیت:
https://madanyat.media/10-1575/

اقبالی، محمد طاهر (۱۳۸۹). علامۀ شهید سید اسمعیل بلخی و راهبرد وحدت اسلامی، اندیشه تقریب، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.

جعفریان، محمد حسین (۱۳۷۰). از فراز هندوکش، ج ۱، کیهان فرهنگی، سال ۸، شمارۀ ۸، تهران: کیهان.

خامه‌یار، حسن (۱۳۸۹). علامه بلخی بنیانگذار نهضت اسلامی معاصر افغانستان، شاهد یاران، شمارۀ ۶۴، تهران: بنیاد شهید و امور ایثارگران.

خسروشاهی، هادی (۱۳۷۰). نهضت‌های اسلامی افغانستان، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

شجاعی، سید اسحق (۱۴۰۰). ستاره شب دیجور؛ یادمان علامه شهید سید اسماعیل بلخی، کابل و قم: انتشارات صبح امید دانش.

صائب، محمدعلی (۱۳۹۲). دیوان صائب تبریزی، ج ۱، به اهتمام منصور جهانگیر، تهران: نگاه.

عرفانی، محمدقاسم (۱۳۹۷). حزب ارشاد، مجلۀ عدالت و امید، شمارۀ ۲، کابل: بنیاد اندیشه.

فرهنگ، محمد صدیق (۱۳۸۰). افغانستان در پنج قرن اخیر، ج ۲، قم: انتشارات دارالتفسیر.

کاظمی، کاظم (۱۳۹۶). شعر مقاومت در افغانستان:
https://www.mkkazemi.com/moghavemat_afg

مرتجی، سید صدرالدین (۱۳۹۲). سید اسماعیل بلخی، وب‌سایت تبیان:
https://article.tebyan.net

مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۸۹). سخنرانی آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی در مراسم استقبال از علامه شهید بلخی در حوزه علمیه قم در سال ۱۳۴۶، نشریه شاهد یاران، شمارۀ ۶۴، تهران: بنیاد شهید و امور ایثارگران.

نادری، پرتو (۱۳۹۴). بحثی در پیوند به شعر مقاومت پارسی دری در افغانستان:
https://www.khorasanzameen.net/php/read.php?id

هادی، قربانعلی (۱۳۹۷). شهید بلخی؛ کاربست نظریۀ فلسفی تحول و تکامل، پرتو خِرَد، سال نهم، شمارۀ ۱۶، قم: انجمن علمی پژوهشی فلسفه.

Popper, Karl (2012). The Open Society and Its Enemies, London & New York: Routledge. 

بازنشر
پیمایش به بالا