طالبان؛ الهیاتِ گرسنگی و سیاستِ شلاق
نویسنده: سید میثم احمدی
از میان انبوه ویرانههای بهجامانده از چهار دهه جنگ، گرسنگی دیگر صرفاً یک بحران نیست؛ به هیئتِ سایهای لاغر و کشنده درآمده است که بر سفرههای خالی مردم سنگینی میکند.
در چنین بزنگاه هولناکی، جایی که امنیت روانیِ جامعه متلاشی شده و صدای نان، بلندتر از گلوله فریاد میزند، رهبر طالبان تازیانهٔ «قانون امر به معروف» را بهعنوان یگانه اولویت قطعی حکومت خویش بر کشوری تحمیل میکند که دیگر رمقی برای ایستادن ندارد.
اینجا تناقضی آهنین رخ مینماید و حکومتی که در تأمین ابتداییترین حق حیات، یعنی لقمهای نان، عاجز مانده است، تمام قوای اجرایی و ایدئولوژیک خود را بسیج کرده تا طول ریش، صدای پا و حتی سایه تنِ زن را تنظیم کند. گویی از دید آمران، شکم گرسنه با «امر» سیر میشود و روانِ زخمخورده با «نهی» التیام مییابد.
مأموران این قانون، با اختیاراتی فراتر از پولیس و قاضی، به «عزرائیلِ جانِ مردم» بدل گشتهاند. نه عزرائیلی که جان را میستاند، بلکه وجودی موهوم که روان جمعیِ یک ملت را قطعهقطعه میکند و هراس را در رگهای شهر تزریق مینماید.
مسئله صرفاً رنج فیزیکیِ ضربات شلاق نیست؛ این «نمایش قدرت» بر پیکر نحیف جامعه، مهندسیِ معکوسِ ترس است. وقتی مأمور، نگاه خشن خود را از دریچهای عقیدتی و تنگ بر پوشش و گفتار مردم میدوزد، در حقیقت حفرههای عمیقِ ناامنیِ وجودی را حفر میکند.
گرسنگیِ تن با نان سیر میشود، اما این قحطیِ تحمیلیِ هویت و حریم، روحِ یک تمدن کهن را بهتدریج میخشکاند. آزار اصلی نه بر جسم، بلکه بر امنیت روانیِ شهروندانی وارد میشود که از ترسِ اینکه مبادا پاشنهٔ پایشان بیش از حد صدا کند، حق زیستن در هوای آزاد را از دست دادهاند.
این قانون، در نهایت، اعترافیهای تلخ بر ناتوانی در حکمرانیِ معطوف به رفاه است. وقتی شکست در مهار ناامنی و گرسنگی بیداد میکند، شاید تنبیه بدنها و کشف گناه از چهرهها، سادهترین راه برای اثبات وجودِ قدرتی شان باشد؛ قدرتی که نمیتواند نان بدهد، پس به ناچار قامتها و سایهها را شلاق میزند.
