زوایای پنهان، فروپاشی نظام جمهوریت؛ نظم ژئوپلیتیک جدید( طرح خاورمیانه جدید)

نویسنده: دکتر قبادی، پژوهشگر مطالعات استراتژیک

طرح خاورمیانه جدید با محوریت اسرائیل بزرگ و تجزیه کشورهای بزرگ به کشورهای کوچک تحت کنترل، تقریباً از سال ۲۰۰۶ وارد مراحل اجرایی در مناسبات و تعاملات خاورمیانه گردید.
اجرای این طرح در ابتدا از کشور لبنان کلید خورد، با مقاومت حزب الله لبنان در جنگ موسوم به ۳۳ روزه این طرح شکست خورد و بار دیگر با بهار عربی در سال ۲۰۱۲ و ظهور داعش در سوریه از سرگرفته شد که باز هم با مقاومت محور مقاومت و همراهی روسیه منجر به شکست شد.

– مانع و بٌن بست اجرایی شدن این سناریو:
۱- وجود سه قدرت تعین کننده در خاورمیانه ( روسیه، چین و ایران ) به عنوان بٌن بست.
۲- تجمع و مشغولیت نیروهای ناتو و ایساف در افغانستان.

در مواجهه با این مانع و بٌن بست، استراتژیست های آمریکا و متحدین آن برنامه ی خروج نظامی از افغانستان را و اصل رویارویی مستقیم با روسیه و ایران را به عنوان موانع اصلی اهداف شان روی دست گرفتند. برنامه ی خروج نظامی از افغانستان مشخصاً بعد از کشته شدن اسامه بن لادن در سال ۲۰۱۲ کلید خورد که به ادامه ی آن دفتر دوحه و روند مذاکرات صلح آمریکا و طالبان آغاز گردید. همزمان مقدمات عضویت اوکراین به ناتو به عنوان عامل تحریک کننده ی روسیه نیز برای آغاز جنگ طی می شد.
با امضای توافقنامه دوحه در ۲۹ فبروری سال ۲۰۲۰ ( ۱۰ حوت ۱۳۹۸) آمریکا و ناتو با میدان داری اوکراین رسماً آماده ی جنگ یا روسیه شدند.
در اینسو در بخش افغانستان برنامه ی خروجی قطعی و مکانیزم کنترول از راه دور اتخاذ گردیده بود اما سقوط نظام جز گزینه‌های مد نظر گرفته در توافقنامه دوحه نبود بلکه برنامه ی اذعام به صورت درصدی مطرح بود و یا آنچه که توافق شده بود (۶۰) درصد جمهوریت و (۴۰) درصد امارت.
قبل از این طرح ریزی ساختاری در بخش نظام، عین برنامه با حزب اسلامی به رهبری آقای حکمتیار هم به اجرا در آمده بود که موفق بود.
اما بر هم زننده ی این بخش از توافقات شخص رئیس جمهور محمد اشرف غنی احمدزی بود.
اینجا یک نکته ی مهم قابل ذکر است که تاریخ باید آنرا به درستی قضاوت کند و آن اینکه حرکت آخر اشرف غنی احمدزی (کنشی) ، احساسی و یا ترس از کشته شدن نبود، حرکت او (واکنشی ) و انتقام جویانه بود.
– واکنش در برابر چند موضوع:
۱- عدم مقبولیّت از منظر اجتماعی
۲- بی اعتنایی رهبران احزاب سیاسی
۳- تحقیر توسط مقامات و دیپلمات های ایالات متحده آمریکا.
۴- بی اهمیتی جایگاه و نقش آن در مذاکرات صلح دوحه. که این بخش مشخصاً و عمداً توسط حامد کرزی، داکتر عبدالله و سران لوی قندهار هدایت و پیگیری می شد و به نحوی روند تطبیق پروسه و پروژه ی صلح را از مجرای درانی ها با حذف غلجایی ها دنبال می نمودند.
اشرف غنی با وجود همه ای این بی اعتنایی ها و حقارت‌ ها بر این نکته نیز واقف بود که در صورت تطبیق توافقنامه دوحه در بخش ساختار نظام نیز جایگاهی ندارد و عملاً منحیث یک فرد نامطلوب کنار گذاشته می شود و این مسئله حتی روی آدرس قومی آن در درون جامعه پشتون نیژ تاثیر میگذاشت چرا که در توافقنامه دوحه هم قرار بر این بود که بخش تندرو طالبان که شبکه حقانی معرفی شده بود باید از بدنه ی طالبان حذف می شد و این یعنی حذف برنامه ریزی شده ی غلجایی ها از تمامی سطوح ساختاری و قدرت در حال و آینده ی افغانستان.‌

بنااً اشرف غنی در یک حرکت به صورت واکنشی از همه انتقام گرفت، هم از مردم افغانستان، هم از رهبران سیاسی، هم از رقبای خویش ( حامد کرزی و داکتر عبداللّه )، هم از آمریکایی ها و هم با تحویل دهی پایتخت افغانستان به شبکه ی حقانی از سران پشتون و طالبان متعلق به لوی قندهار. در نتیجه ی شبکه ی حقانی که قرار بر حذف آن در تطبیق توافقنامه دوحه در بخش ساختار نظام گرفته شده بود عملاً فاتح کابل اعلام شد و حتی بخش های اصلی طالبان هم ناچار شدند بعداً و با هماهنگی شبکه حقانی از دوحه به افغانستان و کابل بیایند.

به هر حال، ما در سال ۱۴۰۰ شاهد دو نقطه ی عطف در شکل گیری تحولات در سطح منطقه ای و جهانی هستیم.
– سقوط آنی نظام جمهوریت و خروج نیروهای آمریکا و ناتو از افغانستان و آغاز جنگ روسیه با اوکراین در آخر همین سال با عقبه ی حمایتی آمریکا و ناتو در جهت پیگیری طرح خاورمیانه جدید با محوریت اسرائیل بزرگ.

توضیح مختصری در مورد طرح خاورمیانه جدید:

– در طرح خاورمیانه جدید افغانستان تقریباً جایگاهی ندارد و عدم استفاده از سرزمین آن بر علیه اهداف و منافع آمریکا نیز نیازمند آن است که حکومتی در آن حاکمیت داشته باشد که از دور تحت کنترول و مدیریت آمریکا باشد.

– در این طرح ایران باید تجزیه و به چند بخش با حکومت های مستقل فدرالی تقسیم شود، خود مختاری کردستان و بلوچستان در اولویت هستند.
– خود مختاری و استقلال کرد های ایران، عراق، سوریه و ترکیه تحت یک جغرافیای مشترک و مستقل.
– فدرالی شدن کشور عراق و سوریه بر اساس تقسیم بندی قومی و مذهبی.

– در طرح خاورمیانه جدید تقویت همکاری های امنیتی و اقتصادی اسرائیل با عربستان سعودی و برخی از کشورهای عربی یک اصل مهم است. روند صلح ابراهیم و عادی سازی روابط با اسرائیل در همین راستا صورت گرفته و میگیرد.
– اهداف دیگر این طرح، خلع سلاح اتمی پاکستان از مجرای گسترش سطح ناامنی ها در داخل پاکستان، خود مختاری و استقلال بلوچستان، تجزیه ی خییرپشتونخواه و شکست پروژه‌های بزرگ چین نظیر سی پک و پروژه یک کمربند و یک جاده چین است.

و اما در مقابل حفظ نظم فعلی ژئوپلیتیکی منطقه نیازمند چه راهکاری است:
حفظ نظم ژئوپلیتیک منطقه‌ نیاز آن است تا کشورهای مخالف ترسیم نظم ژئوپلیتیکی جدید، وضعیت جنگی را در صدر برنامه های کشوری شان قرار دهند.
شکست این سناریو ( نظم ژئوپلیتیک جدید ) نیازمند آن است تا کشورهای ذیل یا وضعیت جنگی را به شکل فرسایشی حفظ کنند و یا آمادگی جنگ تمام عیار را داشته باشند:
۱- جنگ روسیه با اوکراین و عقبه آن (ناتو).
۲- جنگ آمریکا و متحدین آن با جمهوری اسلامی ایران. ( جمهوری اسلامی ایران حداقل بین سه تا پنج سال باید در زمینه ی جنگ آمادگی داشته باشد، تمرکز آن بر اهداف منطقه ی متحدین آمریکا بیشتر از ضربه زدن به خود آمریکا اهمیّت دارد)
۳- کشورهای کوچک حوزه ی خلیج فارسی اهمیتی در معادلات منطقه‌ ندارند، اما عربستان سعودی مهم است، دوام همراهی سعودی با غرب تسهیل طرح خاورمیانه جدید را به همراه دارد بنااً جنگ دو کشور یمن و عراق با عربستان سعودی باید به اشکال مختلف دوام داشته باشد.
۴- پاکستان در هر صورت یکی از قربانیان این طرح است، مسیر خلع سلاح اتمی و تجزیه ی آن بخصوص حوزه ی بلوچ ها باید طی شود و به لحاظ اتحاد استراتژیک هم نمی تواند جایگاه هند رقیب خویش را در نزد آمریکا و اسرائیل کسب کند، بنااً تنها راه ممکنی که می تواند برای خود زمان بخرد، انتقال جنگ از داخل پاکستان به داخل افغانستان است که فعلاً در تلاش همین مسئله است.
۵- در ماه های آینده شاهد آغاز ناامنی ها در کشورهای آسیای میانه با اولویت بر تاجیکستان خواهیم بود و در همینطور کشانیدن جریان ناامنی از طریق گروه های جهادی به داخل مرز های چین و بلاخص ایالت سینکیانگ آن. ( چین به شدت در مقابل این سناریو، استراتژی سکوت محض را در پیش گرفته و حتی حاضر است کل پروژه‌های خود نظیر سی پک و یک کمربند و یک جاده را در حالت توقف قرار دهد اما وارد درگیری های نظامی نشود، در مقابل سعی دارد به هر میزانی که از ناحیه ی این سناریو تحت فشار قرار گیرد، در آنسو فشار بر تایوان را بیشتر کند، زیرا تایوان را برای خود به مثابه ی تنگه ی هرمز برای ایران می داند )

بنااً در یک جمع بندی کلی می توان گفت که وضعیت در سطح کل منطقه رو به وخامت می رود و ابعاد بحران و ناامنی ها هم در ابعاد مختلف گسترش می یابد و افغانستان هم تا مشخص شدن سرنوشت طرح خاورمیانه جدید و مشخصاً حل مسئله ی جنگ روسیه با اوکراین و ناتو، جنگ آمریکا- اسرائیل و ناتو با ایران و جنگ اقتصادی و تکنولوژیکی چین با آمریکا و اعضای جی هفت همچنان در گرو حاکمیت امارت طالبان باقی می ماند که این مسئله را هم سران سیاسی امارت طالبان می دانند و هم سران سیاسی احزاب، جناح های سیاسی و جبهه های مخالف امارت طالبان.‌

 

بازنشر
پیمایش به بالا