دیپلماسی غیررسمی امریکا و بازآرایی امنیتی در مثلث افغانستان، پاکستان و ایران
واحد تحلیل نوا
زلمی خلیلزاد در سیاست افغانستان نامی است که هرگز کاملاً از صحنه بیرون نرفت. مردی که معاهده دوحه را به سرانجام رساند و راه بازگشت طالبان به قدرت را هموار کرد، امروز هیچ سمت رسمی در دستگاه دیپلماسی امریکا ندارد. با این حال، کمتر هفتهای میگذرد که درباره طالبان، پاکستان و تحریک طالبان پاکستان سخنی نگوید. این حضور پیوسته در لحظهای معنا پیدا میکند که سه بحران همزمان در جریان است: خط دیورند شعلهور است، پاکستان از درون میلرزد و امریکا در جنگی فرسایشی با جمهوری اسلامی ایران گیر کرده است. پرسش این است که آیا این دیپلمات کهنهکار افغانیالاصل باز هم مأموریتی گرفته است؛ این بار نه با حکم رسمی، بلکه در سایه.
تنش کابل و اسلامآباد از اکتبر ۲۰۲۵ و حملات هوایی پاکستان در خاک افغانستان به جنگی فرسایشی بدل شده است. گذرگاهها از آن زمان عملاً بسته ماندهاند. سازمان ملل متحد در یک سال بیش از هزار و هفتصد تلفات غیرنظامی ناشی از خشونتهای فرامرزی را ثبت کرده است. اما ریشه نگرانی واشنگتن را باید در درون پاکستان جستوجو کرد. حکومت مرکزی در یازدهم اکتبر در خیبرپشتونخوا وضع اضطرار اعلام کرد و حکومت ایالتی را به دست والی سپرد. این تصمیم پس از اعتراضهای گسترده هواداران عمران خان گرفته شد. همزمان، بلوچستان در چنگ شورشیان بلوچ است که امسال حتی برای مدتی کوتاه بخشی از کویته را از کنترل دولت خارج کرد. پاکستان اکنون در سه جبهه درگیر است: بحران مشروعیت در شمالغرب، جنبش جداییطلب در جنوبغرب و جنگ با طالبان در غرب.
برای واشنگتن، چنین پاکستانی یک تهدید راهبردی است. این کشور اتمی با ایران مرزی نزدیک به نهصد کیلومتر دارد، با چین هممرز است و دروازه افغانستان به شمار میرود. در میانه جنگ با ایران، فلج شدن پاکستان یعنی از دست رفتن مهمترین همسایه شرقی تهران و میدان دادن بیشتر به پکن. خاموش کردن جبهه افغانستان سادهترین راه برای بازگرداندن نفس به ارتش پاکستان است. سخنان اخیر خلیلزاد در همین چارچوب خوانده میشود. او از دو کشور خواست بهجای گسترش جنگ و باز کردن پای هند و روسیه، به توافق برسند و خاک خود را در اختیار تحریک طالبان پاکستان و داعش نگذارند. جمعبندی او این بود که اکنون نوبت پاکستان است. این جمله را میتوان فشاری حسابشده بر اسلامآباد دانست. پیام آن این است که پاکستان توان جنگ چندجبههای را ندارد و تداوم درگیری، آن را به محاصرهای راهبردی میان هند و روسیه میکشاند؛ روسیهای که در بهار امسال با طالبان پیمان امنیتی بست. دیدار خلیلزاد با امیرخان متقی در سپتامبر، در کنار حمایت رسمی واشنگتن از نگرانیهای امنیتی پاکستان، نوعی تقسیم کار را نشان میدهد. دولت امریکا آشکارا کنار اسلامآباد میایستد و خلیلزاد غیررسمی راه مصالحه با کابل را هموار میکند.
لایه جاهطلبانهتر این فرضیه آن است که آشتی دو همسایه مقدمهای برای گشودن جبههای در شرق ایران باشد. گزارشها درباره برنامهریزی امریکا و اسرائیل برای دور تازه حملات پس از انتخابات میاندورهای، این احتمال را بیپایه نمیگذارد. با این همه، چند عامل آن را سست میکند.
نخست، اسلامآباد به خلیلزاد بدگمان است و ادعای او درباره مسلح کردن مخالفان طالبان از سوی پاکستان را مغرضانه خوانده است. دوم، طالبان به دلیل تجارت، سوخت، آب هلمند و میلیونها مهاجر افغان در ایران، انگیزهای برای گشودن جبهه دوم در غرب ندارند. سوم، گروههایی چون شاخه خراسان داعش که ابزار چنین فشاری دانسته میشوند، خود دشمن طالباناند و مهارناپذیرند. پاکستان امروز خود قربانی بازگشت همین پرتابههاست. چهارم، پاکستانِ درگیر بحران داخلی و وابسته به چین، شریکی محتاط است و بعید است علیه همسایه غربیاش دست به ماجراجویی بزند.
جمعبندی شواهد نشان میدهد که هدف نزدیکتر و محتملتر مأموریت نانوشته خلیلزاد، نجات پاکستان از گرداب چندجبههای و جلوگیری از لغزیدن کامل افغانستان به سوی محور روسیه، چین و هند است. این هدف با منافع امریکا در جنگ با ایران نیز همسوست، زیرا همسایه شرقی ایران را از فروپاشی حفظ میکند. اما اینکه این آرامش به سکوی حملهای علیه تهران بدل شود، هنوز در حد احتمال است و به تصمیمهایی بستگی دارد که نه در اختیار خلیلزاد است و نه بهآسانی در اختیار طالبان.
سرنوشت این مأموریت به سه عامل گره خورده است. نخست، اینکه ارتش پاکستان در میان بحران خیبرپشتونخوا و بلوچستان بپذیرد که جنگ با کابل بیش از توانش است.
دوم، اینکه طالبان میان وسوسه تعامل با واشنگتن و هزینه دشمنی با تهران کدام را برگزینند. سوم، اینکه امریکا پس از انتخابات چه مسیری را در جنگ با ایران پیش بگیرد. تا آن زمان، خلیلزاد همان کاری را میکند که در دوحه کرد: سخن میگوید، پیام میفرستد و درها را باز نگه میدارد. اینکه پشت این درها نجات پاکستان باشد، آشتی دو همسایه یا جبههای تازه در شرق ایران، پاسخی است که ماههای آینده نشان خواهد داد.
