بازخوانی اندیشه‌ای که هنوز افغانستان به آن نیاز دارد

(به مناسبت پنجاه‌وهشتمین سالگرد شهادت علامه شهید سید اسماعیل بلخی (ره))

نویسنده: سید صفی‌الله عابدی

در تاریخ معاصر افغانستان، شخصیت‌های بسیاری وجود دارند که تنها به زمان خود تعلق ندارند؛ بلکه اندیشه آنان مرزهای زمان را درمی‌نوردد و در هر دوره‌ای می‌تواند الهام‌بخش جامعه باشد. علامه شهید سید اسماعیل بلخی (ره) یکی از همین چهره‌هاست. او را معمولاً به عنوان عالم دینی، شاعر، خطیب، مبارز سیاسی و زندانی استبداد می‌شناسند؛ اما اگر دیوان اشعار و آثار او با نگاهی تحلیلی و جامعه‌شناسانه خوانده شود، روشن می‌شود که علامه شهید سید اسماعیل بلخی (ره)، پیش از هر چیز، یک مصلح اجتماعی بود؛ اندیشمندی که با زبان شعر، از دردهای جامعه سخن گفت و برای درمان آن نسخه ارائه کرد.

هرچند بازخوانی کامل اندیشه و افکار علامه شهید سید اسماعیل بلخی (ره) در این سیاهه کوتاه نمی‌گنجد، اما با توجه به اهمیت این مسائل و ضرورت بازخوانی آن‌ها در شرایط کنونی، لازم می‌دانم به‌طور خلاصه، بخش‌هایی از اندیشه‌ها و دغدغه‌های فکری آن بزرگ‌مرد را، با استنباط از اشعار ایشان، مورد تحلیل قرار دهم.

علامه شهید سید اسماعیل بلخی (ره) در روزگاری زندگی می‌کرد که افغانستان با استبداد، عقب‌ماندگی، فقر، بی‌سوادی، تبعیض و وابستگی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. با این حال، او هرگز همه مشکلات را به گردن روزگار یا قدرت‌های بیرونی نمی‌انداخت، بلکه نخست جامعه را به خودانتقادی فرامی‌خواند. شاید گویاترین بیان این اندیشه، بیت معروف او باشد که می‌گوید: «گناه از ماست، تقصیر از زمان نیست.» این سخن، یک شعار اخلاقی ساده نیست؛ بلکه بیانگر یک اصل مهم جامعه‌شناختی است. هیچ جامعه‌ای تا زمانی که مسئولیت وضعیت خود را نپذیرد، توان اصلاح و تغییر را نخواهد داشت.

در ادامه همین نگاه است که می‌گوید: «گر متاع خانه را بردن مقصر دزد بود، خانه را بی‌پاسبان ماندن دگر تقصیر ماست.» شهید بلخی در این بیت، میان جرم و مسئولیت اجتماعی تفاوت قائل می‌شود. او جرم را توجیه نمی‌کند، اما هشدار می‌دهد که بی‌تفاوتی مردم، نخبگان و مسئولان نیز زمینه‌ساز گسترش فساد و بی‌عدالتی است. این همان چیزی است که امروز در ادبیات علوم اجتماعی از آن با عنوان «مسئولیت جمعی» و «مشارکت شهروندی» یاد می‌شود.

یکی از برجسته‌ترین ارکان اندیشه شهید بلخی، جایگاه علم و آموزش است. او باور داشت که جهل، ریشه بسیاری از بدبختی‌های ملت‌هاست و تا زمانی که جامعه به دانش و معارف مجهز نشود، آزادی، عدالت و توسعه نیز تحقق نخواهد یافت. آنجا که می‌گوید: «به خوشی ز هیچ قومی نشده است جهل زایل، به سلاح علم و دانش ز رهِ جدال برخیز»، در حقیقت نسخه‌ای برای آینده افغانستان ارائه می‌کند. او آموزش را نه امتیازی برای گروهی خاص، بلکه حق و نیاز اساسی جامعه می‌دانست؛ زیرا از نگاه او، هیچ ملتی با محروم کردن بخشی از جامعه از علم و آگاهی، به پیشرفت نرسیده است.

در «خطابه انتباهی» نیز با صراحت می‌سراید: «بنگر که مرغ دانش به فلک گشود شهپر، تو که شاهباز بودی، بگشای بال، برخیز.» این دعوت، فراخوانی به بیداری، تلاش و رهایی از رکود است. او همچنین با خطاب قرار دادن زنان می‌گوید: «تو هم ای خجسته خواهر، به صف رجال برخیز.» این بیت نشان می‌دهد که بلخی پیشرفت جامعه را بدون حضور و نقش‌آفرینی زنان در عرصه علم، فرهنگ و اجتماع کامل نمی‌دانست. او معیار حضور اجتماعی را نه قوم و تبار و نه جنسیت، بلکه شایستگی، هنر و دانش معرفی می‌کند.

شهید بلخی در کنار آموزش، از عدالت اجتماعی نیز به عنوان ستون اصلی جامعه یاد می‌کند. در اشعار او، عدالت تنها یک مفهوم حقوقی یا سیاسی نیست، بلکه ارزشی است که باید در همه عرصه‌های زندگی اجتماعی جریان داشته باشد. او صاحبان قدرت را با این پرسش به چالش می‌کشد: «آیا چسان ز ناله زن بیوه آگه است، آن مست جام عیش که مغرور منصب است؟» این بیت، یادآور آن است که مشروعیت هر نظام سیاسی، تنها با اقتدار سنجیده نمی‌شود، بلکه با میزان توجه آن به محرومان، یتیمان، بیوه‌زنان و اقشار آسیب‌پذیر نیز ارزیابی می‌شود.

در اندیشه شهید بلخی، سیاست نیز زمانی ارزشمند است که در خدمت عدالت و اخلاق باشد. او در شعر مشهور خود، سیاستِ عاری از ارزش‌های انسانی را به نقد می‌کشد و می‌نویسد: «فتاده بشر، سخت به قلاب سیاست.» او از سیاستی انتقاد می‌کند که دین، قوم، زبان و منافع مردم را قربانی رقابت‌های قدرت می‌سازد. از نگاه شهید بلخی، سیاست اگر از عدالت، صداقت و مسئولیت تهی شود، نه‌تنها جامعه را اصلاح نمی‌کند، بلکه خود به سرچشمه بحران تبدیل خواهد شد.

یکی دیگر از دغدغه‌های مهم فکری شهید بلخی، اخلاق عمومی است. او در شعر «تا کی تو هم دروغ بگویی و من دروغ؟» به پدیده‌ای می‌پردازد که امروز نیز یکی از چالش‌های جوامع محسوب می‌شود؛ و آن، گسترش دروغ، تملق و ریا است. شهید بلخی به‌خوبی دریافته بود که اعتماد عمومی، بزرگ‌ترین سرمایه هر جامعه است و هنگامی که دروغ جای حقیقت را بگیرد، این سرمایه به‌تدریج از میان می‌رود. به همین دلیل هشدار می‌دهد که یک دروغ می‌تواند «صد خانه را به باد دهد». این نگاه، امروز نیز با یافته‌های جامعه‌شناسان درباره نقش اعتماد و سرمایه اجتماعی در توسعه همخوانی دارد.

شهید بلخی همچنین از تعصب‌های قومی و مذهبی انتقاد می‌کند. او می‌گوید: «گر نسل آدمیم، چه حاجت که هر کدام، سامی شویم گاهی و یا آرین، دروغ.» این بیت، نقدی بر برتری‌جویی‌های نژادی و قومی است و یادآور می‌شود که معیار برتری، اخلاق، دانش و خدمت به مردم است، نه نسب، قوم و زبان. در جامعه متکثر افغانستان، این پیام همچنان می‌تواند زمینه‌ساز گفت‌وگوی ملی و همبستگی اجتماعی باشد.

از سوی دیگر، شهید بلخی دین را نیز از مسئولیت اجتماعی جدا نمی‌بیند. در اشعار مربوط به ماه رمضان، او دینداری را در رسیدگی به یتیمان، کمک به بیوه‌زنان، مبارزه با رشوه، دوری از ریا و خدمت به مردم معنا می‌کند. او حتی با صراحت می‌گوید: «صوفی، تو چند روز خدا را کنار باش؛ مردم گرسنه‌اند، تو را جنگ مذهب است.» این سخن به معنای نفی دین نیست؛ بلکه نقد دینداری‌ای است که از درد مردم فاصله گرفته و درگیر نزاع‌های بی‌ثمر شده است.

شهید بلخی همچنین در اشعار خود، عاشورا را نه صرفاً یک واقعه تاریخی، بلکه مکتبی برای عدالت، آزادگی، مقاومت و کرامت انسان معرفی می‌کند. از نگاه او، عاشورا مرز میان حق و باطل را روشن ساخت و به انسان آموخت که حقیقت، حتی در سخت‌ترین شرایط، ارزش ایستادگی و فداکاری را دارد.

مرور دیوان شهید سید اسماعیل بلخی (ره) نشان می‌دهد که او شاعری نبود که تنها احساسات را به نظم کشیده باشد، بلکه اندیشمندی بود که با زبان شعر، درباره آموزش، عدالت، آزادی، اخلاق، وحدت، مسئولیت اجتماعی، مبارزه با استبداد، فساد و جهل سخن گفته است. بسیاری از پرسش‌هایی که او بیش از نیم‌قرن پیش مطرح کرد، هنوز در برابر جامعه افغانستان قرار دارد: آیا جامعه‌ای بدون عدالت به ثبات می‌رسد؟ آیا توسعه بدون آموزش و معارف امکان‌پذیر است؟ آیا قدرت بدون پاسخ‌گویی و اخلاق دوام می‌آورد؟ آیا با گسترش تعصب، دروغ و فساد می‌توان آینده‌ای روشن ساخت؟

سالگرد شهادت علامه شهید سید اسماعیل بلخی (ره) تنها بزرگداشت یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی برای بازخوانی اندیشه مصلحی است که باور داشت اصلاح جامعه از اصلاح انسان آغاز می‌شود، توسعه بدون علم ممکن نیست، عدالت بدون اخلاق پایدار نمی‌ماند و هیچ ملتی بدون آگاهی، وحدت و مسئولیت‌پذیری، به آزادی و پیشرفت دست نخواهد یافت. شاید به همین دلیل است که با وجود گذشت دهه‌ها از شهادت او، اشعار و اندیشه‌هایش همچنان طنین دارد و افغانستان امروز، بیش از هر زمان دیگری، به پیام عدالت، آگاهی، مسئولیت و همبستگی او نیازمند است.

بازنشر
پیمایش به بالا