آنچه در هفتههای اخیر در هرات رخ داد، در نگاه نخست یک کارزار سرکوبگرانه علیه زنان به نظر میرسد؛ اما در تحلیل ژئوپولیتیکی عمیقتر، این رویداد نشانهای از یک گسست ساختاری در درون پروژه طالبان و همزمان آزمونی برای توازن قدرت در سطح منطقه و جهان است.
لایه نخست: ماهیت واقعی رویداد
اداره محلی طالبان در هرات، روز جمعه پانزدهم جوزا، در جلسهای رسماً تصویب کرد که از روز بعد، زنان و دختران «فاقد چادرنماز، روبند، پوشش چسبان و آرایش» در بازارها و کوچهها بازداشت و به زندان منتقل شوند. این یک تصمیم اداری از پیش برنامهریزیشده بود، نه یک اقدام عجولانه.
دفتر یوناما در واکنشی کمسابقه، این بازداشتهای دستهجمعی را مصداق بارز «نقض سیستماتیک حقوق بشر» خواند. اما واکنش بینالمللی، هرچند تندتر از معمول، همچنان در سطح محکومیت زبانی باقی ماند.
مهمتر آنکه جورجت گانیون، سرپرست دفتر یوناما، در نشست شورای امنیت سازمان ملل تأیید کرد که طالبان طی روزهای شنبه و یکشنبه دستکم ۳۰ زن را در هرات به دلیل «عدم رعایت پوشش مورد نظر» بازداشت کردهاند. ورود موضوع هرات به نشست شورای امنیت، بُعد بینالمللی این بحران را آشکار میکند.
لایه دوم: شهرک جبرئیل و بُعد هویتی بحران
جغرافیای اعتراضات بیمعنا نیست. باشندگان شهرک جبرئیل هرات در اعتراض به بازداشت زنان از سوی طالبان، تجمع اعتراضی برگزار کردند. جبرئیل محلهای با اکثریت شیعهنشین در هرات است؛ منطقهای که سابقه طولانی تنش با طالبان دارد و پیش از این نیز صحنه درگیریهای قومی ـ مذهبی بوده است.
بنابراین، این اعتراضات نهتنها بر محور جنسیت، بلکه بر محور هویت قومی و مذهبی نیز شکل گرفتهاند؛ دو متغیری که در محاسبات ژئوپولیتیکی منطقهای بسیار حساساند.
نیروهای طالبان با شلیکهای پیدرپی و استفاده از چوب و چاقو به معترضان حمله کرده و چندین نفر، از جمله یک کودک، را زخمی کردند. شاهدان گفتهاند که در جریان این سرکوب، یک نفر کشته شده، چندین نفر زخمی شدهاند و دهها نفر، از جمله زنان و دختران، بازداشت شدهاند. این سطح از خشونت در برابر معترضان غیرمسلح، نشانهای از فقدان مشروعیت داخلی و اتکای کامل بر زور است.
لایه سوم: استراتژی توسعه سرکوب
پس از هرات، طالبان در کابل نیز اعلام کردند که مأموران امر به معروف و نهی از منکر بر پوشش زنان نظارت میکنند و کسانی را که «حجاب را رعایت نکنند» بازداشت خواهند کرد.
این الگو نشان میدهد که هرات یک آزمایشگاه بود، نه یک استثنا. طالبان معمولاً سختگیریهای خود را ابتدا در مناطق مقاومتر اعمال میکنند تا در صورت عبور از بحران، آن را به سراسر کشور گسترش دهند. موفقیت در هرات، که پیشینه فرهنگی پررنگتری دارد، به معنای هموارسازی راه برای سایر ولایتها و کابل خواهد بود.
لایه چهارم: هرات در صفحه شطرنج منطقهای
هرات صرفاً یک ولایت افغانستان نیست؛ این شهر کلید اقتصادی غرب افغانستان و دروازه ارتباطی با ایران است. حجم بالای تجارت غیررسمی از طریق مرز اسلامقلعه، وابستگی متقابل اقتصادی هرات و مشهد، و حضور گسترده جمعیت غیرپشتون و شیعه در این ولایت، همگی ابعادی هستند که تهران نمیتواند نسبت به آنها بیتفاوت باشد.
یکی از باشندگان هرات در یک پیام صوتی گفت که «زنان و دختران در این شهر جرأت نمیکنند به کوچه و بازار بروند، زیرا نگراناند که بازداشت شوند». این فضای وحشت، بازار هرات را فلج میکند و رکود بازار هرات بلافاصله بر جریان کالا در شرق ایران اثر میگذارد.
ایران که خود در پی ثبات مرزی و حفظ کانالهای تجاری است، در برابر این وضعیت با یک دوگانگی مواجه است: از یک سو نمیخواهد ناآرامی در هرات به مرزهایش سرایت کند و از سوی دیگر، فشار بر شیعیان هرات نمیتواند برای تهران کاملاً بیاهمیت باشد.
در سطح جهانی نیز ورود این موضوع به شورای امنیت، در شرایطی که غرب درگیر بازسازی معادلات پس از جنگهای اخیر منطقه است، فرصتی برای بازتعریف موضع نسبت به طالبان فراهم میآورد. اما تجربه نشان داده است که این محکومیتها، بدون ابزارهای فشار عملیاتی، اثر محدودی دارند.
لایه پنجم: تناقض درونی پروژه طالبان
مهمترین پرسش ژئوپولیتیکی این است: چرا طالبان درست در این مقطع این کارزار را آغاز کردند؟
دو تفسیر ممکن است: یا این گروه به اندازهای در ثبات حکومت خود اطمینان دارد که دیگر نیازی به مدیریت افکار عمومی نمیبیند، یا برعکس، در پی یک بحران داخلی مشروعیت، به سختگیری مضاعف بهعنوان ابزار همبستگی ایدئولوژیک روی آورده است.
شواهد به تفسیر دوم نزدیکتر است؛ زیرا گسترش فوری این سیاست از هرات به کابل نشان میدهد که رهبری این گروه در قندهار نیاز فوری به یکپارچهسازی صفوف داخلی را احساس میکند.
این رویکرد اما یک نقص ساختاری دارد: هرچه فشار بر جوامع غیرپشتون افزایش یابد، شکاف میان قندهار و سایر بخشهای افغانستان عمیقتر میشود. در درازمدت، این شکاف نهتنها یک چالش امنیتی داخلی، بلکه یک نقطه آسیبپذیری جدی در برابر مداخله و نفوذ خارجی خواهد بود.
در نهایت، اعتراضات هرات سه واقعیت را با وضوح نشان داد: نخست، توان مقاومت اجتماعی در بخشهایی از جامعه افغانستان هنوز زنده است. دوم، طالبان در انتخاب میان یکپارچگی ایدئولوژیک و مدیریت سیاسی، همواره گزینه نخست را برمیگزینند؛ حتی به بهای خونریزی. سوم، هرات بهعنوان کانون تنشهای هویتی، اقتصادی و منطقهای، در ماههای پیش رو همچنان مهمترین صحنه سنجش پایداری طالبان باقی خواهد ماند.
آنچه در هرات رخ داد، نه آغاز است و نه پایان؛ بلکه نشانهای است از اینکه ساختار شکنندهای که طالبان بر آن تکیه کردهاند، زیر فشارهای اجتماعی بهتدریج در حال ترک برداشتن است.
نویسنده: سمیه «صادقی»
